باید با پیچ و خم « زبان» آشنا شد. باید زبان را به خوبی یاد گرفت و روش استفاده از آنرا با حداکثر توان و انرژی آموخت. تکنیکهای زبان فقط در نوشتن به کار نمیآید بلکه ما با زبان٬ فکر میکنیم٬ دنیا را توجیه میکنیم و افکار و توجیهاتمان را بیان میکنیم و به خورد دیگران میدهیم. باید زبان را شناخت. باید بسیار خواند و شنید.
نهادهای تصمیمگیری و اجرایی نباید در دست کسانی باشد که در جهت نابودی منابع ملی حرکت میکنند. برای ما به حداقل رساندن تیرهروزیها هدف است، حتی یک قدم. از هماکنون و با قدرت باید مهیای انتخابات ریاستجمهوری سال 88 شد. باید تلاش برای رسیدن به کاندید مقبول و محبوب که بتوان او را تبلیغ نمود و مدافعش شد، شروع شود. روشنفکران، روزنامهنگاران و هنرمندان خوابزده که دقیقهي نود به میدان میآیند، باید هر چه سریعتر دست به کار شوند.
«دیگر دوران آن گذشته است – اگر بوده است- که رمان، نمایشنامه یا شعر بتواند عقاید آدمها را درباره جهانی که در آن زتدگی میکنند یا حتی درباره خوشان تغییر دهد. ادبیات “شاید” باعث بشود حوزه های خاصی از زندگی بهتر درک شوند. اما متاسفانه فقط در همین اندازه.»
مصاحبهي ریموند کارور- مقدمهیِ کلیسای جامع
همواره در مورد تاثیر هنر بر جامعه و تحولات اجتماعی مبالغههای فراوانی صورت گرفته است. هنرمندان را پیامبران جامعه نامیدهاند. این فریب مهیب آن هم در دوران آشفته/پیچیدهی کنونی دیگر آسانتر لو میرود. هنر و هنرمند از حداقل توانی برای ایجاد تغییر و تحول در جامعه برخوردار نیستند و توان جریانسازی در بدنهیِ جامعه را ندارند.
این جملهيِ گلشیری بر مقدمهيِ کتاب داستانهای کوتاه چخوف به گمان سخن دقیق باشد:
« آدم های داستانهای چخوف در جعبهي در بستهای زندگی میکنند که فرار از آن سخت است»
که آنچه در پی میآید غیر از نقل برخی جملات دوستداشتنی داستانها ، بلافاصله پس از بار اولی که خوانمشان نوشتم و بدیهی است چندان دقیق نیستند و فقط اولین حس و برداشتی است که در آن هنگام داشتم.
میگویند – یعنی همان دبیر روانشناسی با ظاهر مضحکش میگفت، جای دیگر نشنیده و نخواندهام – ذهن آدمی به کوه یخی میماند که بخش بسیار کوچکی از آن روی آب دیده میشود و قسمت بزرگترش زیر آب از نظر پنهان است.- آنچه اصل است از دیده پنهان است.- هر چه میبینیم و میشنویم و حس میکنیم در فکر و ذهنمان ذخیره میشود و به قسمت ناخودآگاه ذهن که همان بخش اعظم پنهان زیر آب است٬ منتقل میشود و مقدار کمی از دادههای درک شده توسط حواس در خودآگاه ذهن باقی میماند. جریان سیال دادهها در ذهن مدام از بخش فوقانی به بخش زیرین و بر عکس روان است .
فراموشی – این لذیذترین نعمت خدا- بسیاری از دادههای حواس را به زیر آب میکشد ولی از سوی دیگر هستند بسیاری از داده ها و یادها که لحظهای آن زیر آرام نمیگیرند و مدام گستاخانه به اتاق خودآگاهی قدم میگذارند.
اینها چندان مهم نیست. این شرحی از زندگی روزانه ی ما با داده های پراکنده حواسهایمان است٬ ولی وای به روزی که قصد کنی که یکی از این فابل های صوتی یا تصویری سرگردان را با زور به طبقات تحتانی کوه یخ زده ذهنت هدایت کنی… . دیگر هرگز آنجا جای نمیگیرد. همچون توپی که در آب فرو میشود در هر عمقی که رهایش کنی باز به سطح باز میگردد٬ هر جای عمق ذهن جایش کنی لحظهای بعد جلوی چشمانت قدم میزند. آن هم نه وقتی که چشمت باز است نه! درست وقتی که پلکهایت آرام پایین میافتد٬ سر و کلهاش پیدا میشود٬ میآید و به جای سیاهی آرامبخش٬ وقیحانه مینشیند و چه روشن و شفاف به حرکت در میآید. در این بالا و پایین رفتن و تقلا برای ماندن در خودآگاه٬ چه ریشه ها که نمیدواند و چه زوائد و ضمائم گه در ذهن نمیپرورد. با اصل خود بیگانه میشود و او را پس میزند …
زندگی به امواج دریا مانند است.
چیزی به ساحل می برد و
چیزی دیگر را می شوید
چون به سرکشی افتد
انبوه ماسه ها را با خود می برد
اما
تواند بود که تخته پاره ای نیز با خود به ساحل آرد
تا کسی بام کلبه اش را با آن بپوشاند.
کسی که کاری به او محول نشود که از عهدهاش برنیاید، هرگز همه آنچه را که از عهدهاش بر میآید انجام نخواهد داد.
جان استوارت میل
***
زندگی به امواج دریا مانند است.
چیزی به ساحل می برد و
چیزی دیگر را می شوید
چون به سرکشی افتد
انبوه ماسه ها را با خود می برد
اما
تواند بود که تخته پاره ای نیز با خود به ساحل آرد
تا کسی بام کلبه اش را با آن بپوشاند.
- گمان نمیکنم میان ما کسی باشد که در روزهای وبلاگنویسیاش کم فحش شنیده باشد، پس نباید فحاشی و فحشنگاری را چندان پدیدهی غریبی بدانیم.
- شایسگی در وفاداری به گفتمان و ادبیات خویش است، چنان که آریا، ویسآبادی یا کلنگ، با سه زبان مختلف همواره چنین کردهاند.
- تا کسانی هستند که به اعتبار چند صد «کلیک»، چنان امر بر ایشان مشتبه میشود که به آسانی برچسب ابتذال میچسبانند، و یا دیگرانی که برای چند صد کلیک بیشتر بر عقلانیت خود چشم میبندند و فهم کودکانهی خویش را عیان میکنند و اعتبار ساخته از «باد کلیکها» را آسان از کف میدهند، کسی شایسته صفتهایی به عظمت «غرور» و «تکبر» نیست.
- گفتم که صرفِ تولید ارزشمند است. کسی که زیاد تولید میکند – حتی کامنتِ ناخواسته- وجودش از آن «باد در کلیکها» ارزشمندتر است و حضورش نیز مفیدتر.
- حداکثر، راهِ محمد بهترین گزینه است: « همان دليلِ ديگر» را هدف قرار دهيد.
- از کامنتگذاریِ ناخواسته گله کردن، کم بیراه نیست، آنهم وقتی اغلب امکان محدود کردناش را داریم. مگر آن که « انتظارِ سبزِ سر زدن» به محروم از کلیکی را منتظر باشیم.
- و آخر اینکه، مخلوق را همچون میانههای این نوشتهاش، میپسندم و دوست دارم هر چه زودتر به آن میانهها بازگردد، که شایستهی چنین هم صحبتهایی است.
نگرانی از دینورزی ایرانی بیهوده و مبارزه با آخوند هدر دادن انرژی است. یقینا دولت دمکرتیک در ایران از سوی دینداران و مظاهر و مناسک آنها تهدید نخواهد شد.
1- سهولت دسترسی به رسانه- ویدئو، اینترنت و ماهواره- ، تغییر شرایط زندگی شهری، افزایش شمار دانشجویان و خانوادههای صاحب دانشجو، ظهور مشاغل جدید، رشد ورود کالا، افزایش نقدینگی و مصرف، فرهنگ و سبکی از زندگی را مستقل از هویت دینی تبلیغ و منتشر کردهاند که پیش از این به شکلی محدود، مخفی و زیر زمینی اشاعه مییافت. این سبکهای نوین زندگی، رفتارهای اجتماعی و اندیشههای فردی متفاوتی را در خانواده و جامعه تولید میکند که مستقل از – نه در تضاد با- دین تعریف شدهاند. چنین سبکهایی از زندگی، هر چند لزوما در تضاد با دین نیستند ، اما منجر به کم رنگ شدن نقش دین در زندگی فردی و اجتماعی میگردند. بخش مهمی از هویت فردی و جمعی ناشی از سبکهای زندگی و رفتارهای اجتماعی است. در چنین فضایی دین دیگر عامل مشروعیت بخش هویت نیست و بر رفتارها و حرکتهای فردی و جمعی، تصمیمگیریهای شخصی و خرد جمعی کم اثرتر خواهد بود.
دین در حریم خصوصی و عمومی جامعهی ایرانی جلوههایی متفاوت دارد. در عرصهی عمومی، رفتار و نمادهای دینی حضوری پررنگ و دستوری دارند. در عرصهی خصوصی حضور مظاهر دینی و پایبندی به ظواهر و مناسک آن شکل دیگری دارد. زیر سقفهای خانههای ایرانی، حجاب و پوشش به گونهای دیگر و متفاوت از بیرون خانه رعایت میشود. در حالی که رسانههای حکومتی گونهای خاص از رفتار، هنر و ادبیات را با رنگ و بوی مذهبی منتشر میکنند در حریم خصوصی گونههایی دیگر از مفاهیم که مستقل از دین، یا متضاد با آن و یا بر اساس دینی متفاوت از دین رسمی شکل گرفتهاند، تولید و مصرف می شوند. عشق، ابتذال، پوشش، عبادت و… تصاویر بسیار متفاوتی در درون و بیرون خانهها دارند.
دو گونه از فرهنگ در جامعه جاری است: فرهنگی که زیر سقفها زندگی میکند و فرهنگی که در خیابانها تبلیغ می شود.
دههی هفتاد دوران آغاز چنین جلوهگریهایی بوده است. مقدمهی بالا در تشریح فضای حاکم بر جامعه ایرانی در این دهه، توصیفی است از سالهایی که با پایان جنگ و پایین آمدن صدای بلندگوهای تبلیغاتی، مرگ رهبر کاریزما و کاهش مشروعیت نظام، ورود نسل جوان و پرشور طرفدار انقلاب به دوران عملگرایی، مظاهر انقلابی- شرعی حاکمیت کم رنگ شد و زندگی مدرن امکان بروز و ظهور یافت و به سرعت محبوب همهی اقشار جامعه گشت. نگاه توسعه/کار محور رفسنجانی، ورود روز افزون کالا، توسعهی شبکههای ارتباطی- تلویزیون، ویدئو، ماهواره، اینترنت، روزنامه- در افزایش نرخ رشد و افزایش گسترهي مدرنشدن زندگی میان ایرانیان اثر گذار بودهاند.
بسیاری از جلوههای تقلب حاکمیت در تصویر کردن ظهور دین در جامعهی ایران عیان شده است و دیگر آشکار شده که دینداری سیاسی فقط در بلندگوهای حکومتی زنده است.
2-وقت آن است که بپرسیم در جایگیری جدید، دین کجای جامعهی امروز ایرانی ایستاده و آیا دین خطر یا مانعی مهم بر سر راه دمکراسی شدن در ایران، به شمار میرود؟ آیا دین اکنون هم عاملی تعیین کننده بر جهت گیری های سیاسی- اجتماعی ایرانیان است؟
دین داری در ایران به لحاظ تاریخی دینی اگر خصوصی نبوده و حضور اجتماعی داشته است اما قطعا سیاسی نیز نبوده و متوجه حکومت و دولت نشده است. دین داری سنتی را باید برابر با مفهوم دینداری در ایران گرفت. جریانات و تمایلاتی که در دهههای اخیر سعی در تبلیغ مذهب سیاسی و دین اعتراضی و حتی جنبشهای اصلاح دینی داشتهاند و تلاش کردهاند تا دینداری ایرانی را با سیاستورزی و مفاهیم مدرن – از سوسیالیزم تا پلورالیزم- آشتی دهند، فارغ از اصالت و صداقت خواستههایشان، صرفا تمایلاتی فردی و گروهی و حرکتهایی کمعمق و کم اثر بودهاند و هرگز عمق و نفوذی در مبانی دینورزی جامعه نداشتهاند.
دینداری ایرانی نسبت به دولت و سیاست خنثیتر و بینظرتر از آن بوده است که بتواند مانعی در جهت اصلاح و یا تحول و تغییر در مبانی سیاست و دولت باشد. مرجع دینی اگر دورههایی با سکوت رضایتمندانه و گاه تایید آشکار حکومت را پشتیبانی کرده نه از روی تلاش جهت شراکت در قدرت سیاسی که برای حفظ کیان شریعت و جلوگیری از تعدی حکومت به دین، استفاده از نفوذ و قدرت حکومت در مبارزه با جلوههای فساد و رفتارهای ضد دینی و البته دور از خطر ماندن منافع هم صنفان خویش و مصونیت دیوارهای حجرههای حوزهها، دست به کار شده است.
بسیاری از مظاهر دینداری سنتی در ایران – مسجد، منبر، آخوند و حتی حوزهی علمیه- تماما متوجه اجتماع و مناسک، منافع مادی صنفی، پاسخ به احتیاجات خصوصی و فردی دینداران بودهاند نه سیاست و دولت. چنین کارکردی از دین نه فقط ناشی از مصلحتانگاری و عافیتاندیشی متولیان دینی بلکه ناشی از نیاز و خواست ایرانیان از دین و دینداری بوده که اجبارن متولی و مبلغ دینی و مظاهر برآمده از او را محکوم کرده که با تولید روشمند و منظم احکام عبادت، نیازهای بازار مصرفاش را پاسخ دهد.
به لحاظ تاریخی کمتر میتوان از نفوذ و تاثیر منفی مظاهر دینی در طرد و شکست حرکتهای تحولخواهانهی سیاسی- اجتماعی رد و اثری دید که در مقایسه با دیگر عوامل موثر بر آن چندان پررنگ بوده باشند.
در یک نگاه تاریخی می توان مشاهده نمود که تمامی انواع و گونههای دینداری در ایران چه در قدرت و حاکمیت، چه در جامعه و مردم، و چه در امتزاج و التقاط با مکاتب مدرن همسرنوشت و همسرانجام بودهاند و جز در برخی ظواهر و لوازم نتیجهای چندان متفاوت بر جای نگذاشتهاند و این «بستر» و «ظرف» ایرانی است که به «آب» و «هوا»ی دینداری مسیر و شکلی هم خواست خود داده است و از این نظر- شرایط بستر و شکل ظرف- کمترین اثر را از دینهای مطلوباش پذیرفته است.
بی/کم اثری حضور دین در حرکتهای سیاسی-اجتماعی ایرانی از همین حضور تاریخی یک سان انواع و اقسام دین/دینداریها قابل فهم است.
ما عقبمانده و حاشیهنشینیم. ما برای پیشرفت و توسعه بیش از هر چیز، نیازمند تولید- تولید انبوه – هستیم. چیستی ِ آنچه تولید میکنیم، اولویت نخست نیست. تولید، صرفن تولید مهم است و بس. تولید انبوه هر چیزی – مستقل از کیفیت آن- باارزش و قیمتی است.
مثال:
1- آفتابه و لگن
2- وبلاگ و کتابخانهي الکترونیک
3- برق و بمب هستهای
::
در میان مردمان عقبماندهي حاشیهنشین که در برابر سیل غیرقابل مهار تولیداتِ متن قرار گرفتهاند، کمفروشی، محصولات ارزان، کپی/ پیست و تقلب رایج، کمهزینه و پر سود است. کسی که ذرهای در مقابل متن ِ حاشیهنشینان قیام میکند و گامی لرزان برای تولید محصولی پرهزینهتر بر میدارد و ریسک اندکی از سرمایهگذاری را به جان میخرد، خود و محصولش محترم است.
مثال:
1- مهران مدیری (برره)
2- عادل فردوسیپور (نود)
3- علیرضا امیرقاسمی (تپش)
