آخرین نفس‌های یک محافطه‌کار

1- امتیازها و پاسخ‌هایی که ماه‌های آینده ج. ا. به مردم خاهد داد نه تنها کمکی به حل بحران نخاهند کرد، بلکه بر دامنه‌ها و عمق بحران خاهند افزود. امتیازهایی که از روی ناچاری داده شوند، بیش‌تر ضعف و سستی تلقی خاهند شد تا همراهی با دمکراسی‌خاهان و یا مصامحه با مخالفان. هر امتیازی قدمی به سمت سقوط خاهد بود.

2- مرتضی مردیها، در مقاله‌های » نقد آزادی» و «نقد مشروطه» از کتاب‌ِ «در دفاع از سیاست: لیبرال دمکراسی مقتدر»، که خواندن‌اش این روزها ضروری ست، به تفصیل توضیح می‌دهد که «آزادی‌‌ِ بیان، در عین ضرورت و فایدت، فاز صفر است، یعنی نبودن آن مشکل‌آفرین است و بودن آن، چندان که معمولا هنگام گرفتاری در فضاهای بسته گمان می‌رود، مشکل‌گشا نیست»، «آزادی‌خواهی بعنی قدرت‌خواهی و اگر برای کثیری از خلق به سهم بیشینه‌ای از نان و شراب و شاهد و … ترجمه نشود، ناخوانا و بی‌معنی است.» «اشکال عمده‌ی کار هم در مشروطه و هم در سال‌های 32-1320 و نیز در انقلاب 57، در این بود که مخالفان‌‌ِ صاحب نفوذ به جای قانون، مالکیت، امنیت و تساهل، بر آزادی پای فشردند. خواستند نظم جدیدی بر پایه آزادی تعیین کنند نه این که از نظمی به نظم برتر جهت‌گیری کنند»، «در طول نقاط عطف سیاسی سده‌ی گذشته، اگر نیاز اصلی جامعه را در آزادی خلاصه نکرده بودیم و اگر جمهوری را قالب منحصر آزادی نگرفته بودیم، یعنی اگر توسعه را مهم‌تر از آزادی انگاشته و آزادی را در قالب مشروطه کافی دانسته بودیم… [اکنون] به احتمال زیاد در وضع بهتری می‌بودیم.»

3- مردم لهستان دو سال پس از فروپاشی نطام کمونیستی، بار‌‌ِ دیگر این بار در انتخاباتی آزاد کمونیست‌ها را برگزیدند. لذا تشکیل دولت لیبرال دمکرات لزوما و قطعا از دل انتخابات آزاد در هر شرایطی و در هر جامعه‌ای رخ نخاهد داد و حامیان چنین دولتی باید بیش از آن‌که به تلاش روشنفکران در بسط و شرح فواید آزادی‌های سیاسی امید ببندند، پیگیری توزیع مفاهیمی از زندگی لیبرال شوند که مردم و جامعه مربوط است و باید توسط آنان رعایت شود.

4- سبزپوشان تهرانی در آزاد‌ترین دوره‌ی انتخاباتی پس از انقلاب –بعد از انتخابات مجلس‌ِ اول- حاضر به مشارکت نشدند و درصدی تک رقمی از تهرانیان، شورایی انتخاب کردند که از دورن‌اش احمدی‌نژاد بیرون آمد. جامعه‌ی ایرانی در انتخاباتی سالم‌تر از نمونه‌ی اخیر و در فضایی آزادتر، حاضر به گزینش سیاسی‌ نشد و – امیدوارانه- احمدی‌نژاد را برگزیرد. هر چند قبلا نوشته‌ام که رای احمدی‌نژاد در همین دوره‌ی اخیر را نیز کمتر از چهل درصد نمی‌دانم. با چنین سابقه‌ای از انتخاب سیاسی، چه تضمینی به انتخاب پس از ج. ا. خاهد بود؟ البته بدیهی است که این‌جا انتخاب مطلوب تشکیل دولت مقدر لیبرال دمکرات است نه صرف برگزاری چیزی شبیه یک همه‌پرسی آزاد یا نوعی از نظام غیر دمکرات یا دولت غیرلیبرال ِ کارآمد.

5- بیان دیگر ِ آن‌چه در بند‌های یک تا سه آمد این است که از سویی آزادی بیان لزوما منجر به تشکیل دولتی که به آزادی احترام بگذارد نخاهد شد. از طرف دیگر آزادی به معنای آزادی بیان محبوب و مطلوب اکثریت مردم نیست چون جز لوازم ضروری زندگی‌شان نیست. البته آزادی پوشش و انتخاب سبک زندگی – تلویحُن آزادی اجتماعی- خاسته بخش مهمی از جامعه‌ی متوسط و برخوردار است که در سایه دولتی غیردمکرات و اما لیبرال هم قابل تامین است. لذا تبلیغ مدرن/دمکراسی شدن حکومت از راه تبلیغ دستیابی به آزادی بیان هم ضریب نفوذ کم‌تری خاهد داشت و هم موجب سرخوردگی بیش‌تر خواهد شد. همچنین طبیعتُن بر موفقیت هر حرکتی برای تغییر وضع موجود موثر خاهد بود. به سلیقه‌ی تاریخی جامعه نیز – دست کم- در شرایط فعلی نمی‌توان امید بست. امکان جذب آرا در آزادترین شرایط به سمت دورترین نظر به دمکراسی وجود دارد. هر جند اکثریت محتمل حامی ج.‌ ا. را که در عرصه سیاسی پس از فروپاشی شکل خاهد گرفت، نباید از نظر دور بماند.

6- کوتاه‌ترین و خلاصه‌ترین سخن این‌ که روند فعلی اگر در نتیجه‌ی تشدید خشونت یا هر عامل دیگری به چیزی غیر از «جا به جایی مسالمت‌آمیز حاکمان به نفع دمکراسی‌خاهان» یا «تغییر شکل حاکمیت مستقر به نمونه‌ی قابل تحملی از دمکراسی» بی‌انجامد، به احتمال زیاد نتیجه‌ا‌ی بهتر از وضع فعلی به بار نخاهد آورد و فروپاشی، یقینُن سال‌های سختی برای طبقه متوسط، بخش خصوصی و مردم عادی خاهد ساخت.

7- اما… «اما»ی بزرگی وجود دارد: روشنفکر ایرانی – که با تسامح بسیار چنین می‌نامم‌شان- به سبک همه‌ی سال‌های اخیرش کمی دیر از خواب بیدار شده و این بار نیز به شکل کاریکاتورگونه‌ای نابه‌جا و بی‌موقع می‌خاهد نقش‌اش را بازی کند. یقینُن گستره‌ی عظیمی از تاریخ ِ چند نسل، فرصت روشنفکران برای تکوین و بسط آرای‌شان نیست و زمانی خاهد رسید که مسیری اجتناب‌ناپذیر از سوی حکومت یا حتی مردم، تحمیل خاهد شد. این همان نقطه‌ای است که به سمت‌اش رانده می‌شویم.

8- «مردیها» تاکید می‌کند که لزوما حرکت از مبدا آزادی به نظمی جدید منتج نمی‌شود و باید نظمی را جای نظم موجود نشاند و اما کمی بعد خودش می‌نویسد: «بغرنجی مساله در این است که زمانی به سمت حداقل‌خواهی‌ ِ محافظه کارانه چرخش کرده‌ایم که هر نوع اراده‌ی اصلاح، به نحوی غریب و استثنایی طرد می‌شود و مصداق این ضرب‌المثل عامیانه‌ شده‌ایم که وقتی می‌توانستیم، ندانستیم و اینک که میِدانیم نمی‌توانیم. گویی این بار نه روشنفکران که نقطه مقابل آن‌ها ست که به هزار زبان می‌کوشد به ما بفهماند که این بار، واقعا، تحول فقط از مبدا آزادی به مقصد نظم دلخواه متصور است.» اگر سی سال پیش راه دمکراسی را با فولکس بازرگان بهتر از بولدوزر دانشجویان چپ، می‌شد طی کرد، اگر با چهره‌ي خندان خاتمی و کسب آرای انتخابات شوراهای 77 و مجلس 78 می‌شد امیدی به اصلاح داشت، امروز ج. ا. خود اصرار دارد راه را نشان‌مان بدهد. حال چه با ذائقه‌مان بسازد یا تهوع‌آور باشد!