شعار تغییر اوباما به تغییر تمرکز نگاه واشنیگتن از بیرون به درون و تحلیل شرایط جهانی بر اساس منطق‌های مورد پسند و تأیید جامعه‌جهانی و پرهیز از حرکت‌های عیان بر علیه خاست افکار عمومی منجر شده است. در این چارچوب عملکرد اوباما در رهبری ابرقدرتِ آمریکا بدون بهر‌ه‌گیری از روش‌‌های خارج از عرف و سلیقه‌ جهانی، بسیار شبیه به منش و روشی است که از اروپاییان دیده‌ایم. در این منش اولویت‌های استراتژیک در مهار دولت‌های متخاصم از طریق پیگیری مجدانه تقلیل خطر‌های بالفعل، مملموس و قابل اثبات که امکان اقناع افکار عمومی برای آن وجود دارد، تعیین می‌شوند. لذا هنگام رویاروی با جمهوری اسلامی به جای دنبال‌کردن دمکراسی، محدودکردن قدرت اتمی مد نظر است.
در عصر نومحافظه‌کاران روند‌هایی که تحقق درازمدت و پایدار امنیت آمریکا و ثبات نظم جهانی مطلوب را مبنای تنظیم استراتژی‌ امنیت ملی و دیپلماسی آمریکا قرار می‌دادند، تعین کننده استراتژی امنیتی آمریکا بودند. از این رو حمله به افغانستان و عراق علی‌رغم تمامی مخالفت‌ها-حتی از طرف دولت‌های دوست- معنی می‌یابد و دنیا به همراهان یا مخالفان آمریکا تقسیم می‌شود. چنین نگاهی است که فرانسه و آلمان را اروپای پیر می‌بیند.
اوباما سوار بر امواج نارضایتی‌ حاصل از اعمال چنین سیاست‌هایی به قدرت رسیده و در عمل نیز نشان داده به ضوابط و مناسبات مطلوب و مقبول و اتخاذ تدابیر واجد وجاهت رسانه‌ای پایبند است. نخستین مواضع رئیس‌جمهوری آمریکا در قبال جمهوری اسلامی، پیام نوروزی سال 88 و نیز از همه پررنگ‌تر سخنان روزهای نخست پس از انتخابات انتخابات بیست و دو خرداد، نشان دهنده دنبال کردن همین منش است. اگر نبود اعتراضات وسیع و پوشش رسانه‌ای متفاوتی که با ابزار‌های تولید محتوی در دنیای مجازی، چهره‌ی ویژه‌ و قابل عرضه خبری و رسانه‌ای به آن داد، این مواضع نرم و چند پهلوی دیپلماتیک اوباما منجر به‌ برسمیت شناختن دولت احمدی‌نژاد می‌شد.
آمریکا از چنان مرجعیت و مطلوبیتی برخوردار است که در دیگر کشور‌ها هم شبیه‌شدن به اوباما محبوب شده است. هنگامی که آمریکا با قدرت و ثروت متراکم و آرمان‌های بلند تاریخی آن‌چنانی‌اش دُور ِ اوبامایی این‌چنین حلقه مي‌زند، دور از انتظار نیست که گونه‌ای اوباماگرایی در دیگر کشورهای قدرت‌مند و صاحب نفوذ بروز و رشد یابد.
رئیس جمهور ایالات متحده که روزهای بعد به اجبار و احتمالن به سبب پرهیز از رنجش افکار عمومی ِ متأثر از پوشش رسانه‌ای ِ خیابان‌های تهران، بیانات تند‌تری در قبال جمهوری اسلامی داشت، بی‌رغبت و ناتوان‌تر از آن بود و هست که تلاشی برای هم‌گرایی جهانی برای اتخاذ موضعی واحد، قاطع و مؤثر انجام دهد. مواضعی مشابه آن‌چه در منازعات کم‌اهمیت‌تری مانند رستوران میکونوس و یا خطرهای ملموس‌‌تر برای قلمرو امنیتی آمریکا مانند فعالیت‌های هسته‌ای، شاهدش بوده‌ایم. این بی‌میلی و بی‌تفاوتی به معنای تقلیل قابل توجه نقش و تاثیر آمریکا و به تبع آن جامعه‌ی جهانی و نیز کاهش تمایل و رغبت آن‌ها به حضور در روند پیگیری اعتراض‌های سیاسی و نیز ایفای نقش در تعیین سرنوشت جمهوری اسلامی است.