You are currently browsing the monthly archive for آگوست 2009.
شعار تغییر اوباما به تغییر تمرکز نگاه واشنیگتن از بیرون به درون و تحلیل شرایط جهانی بر اساس منطقهای مورد پسند و تأیید جامعهجهانی و پرهیز از حرکتهای عیان بر علیه خاست افکار عمومی منجر شده است. در این چارچوب عملکرد اوباما در رهبری ابرقدرتِ آمریکا بدون بهرهگیری از روشهای خارج از عرف و سلیقه جهانی، بسیار شبیه به منش و روشی است که از اروپاییان دیدهایم. در این منش اولویتهای استراتژیک در مهار دولتهای متخاصم از طریق پیگیری مجدانه تقلیل خطرهای بالفعل، مملموس و قابل اثبات که امکان اقناع افکار عمومی برای آن وجود دارد، تعیین میشوند. لذا هنگام رویاروی با جمهوری اسلامی به جای دنبالکردن دمکراسی، محدودکردن قدرت اتمی مد نظر است.
در عصر نومحافظهکاران روندهایی که تحقق درازمدت و پایدار امنیت آمریکا و ثبات نظم جهانی مطلوب را مبنای تنظیم استراتژی امنیت ملی و دیپلماسی آمریکا قرار میدادند، تعین کننده استراتژی امنیتی آمریکا بودند. از این رو حمله به افغانستان و عراق علیرغم تمامی مخالفتها-حتی از طرف دولتهای دوست- معنی مییابد و دنیا به همراهان یا مخالفان آمریکا تقسیم میشود. چنین نگاهی است که فرانسه و آلمان را اروپای پیر میبیند.
اوباما سوار بر امواج نارضایتی حاصل از اعمال چنین سیاستهایی به قدرت رسیده و در عمل نیز نشان داده به ضوابط و مناسبات مطلوب و مقبول و اتخاذ تدابیر واجد وجاهت رسانهای پایبند است. نخستین مواضع رئیسجمهوری آمریکا در قبال جمهوری اسلامی، پیام نوروزی سال 88 و نیز از همه پررنگتر سخنان روزهای نخست پس از انتخابات انتخابات بیست و دو خرداد، نشان دهنده دنبال کردن همین منش است. اگر نبود اعتراضات وسیع و پوشش رسانهای متفاوتی که با ابزارهای تولید محتوی در دنیای مجازی، چهرهی ویژه و قابل عرضه خبری و رسانهای به آن داد، این مواضع نرم و چند پهلوی دیپلماتیک اوباما منجر به برسمیت شناختن دولت احمدینژاد میشد.
آمریکا از چنان مرجعیت و مطلوبیتی برخوردار است که در دیگر کشورها هم شبیهشدن به اوباما محبوب شده است. هنگامی که آمریکا با قدرت و ثروت متراکم و آرمانهای بلند تاریخی آنچنانیاش دُور ِ اوبامایی اینچنین حلقه ميزند، دور از انتظار نیست که گونهای اوباماگرایی در دیگر کشورهای قدرتمند و صاحب نفوذ بروز و رشد یابد.
رئیس جمهور ایالات متحده که روزهای بعد به اجبار و احتمالن به سبب پرهیز از رنجش افکار عمومی ِ متأثر از پوشش رسانهای ِ خیابانهای تهران، بیانات تندتری در قبال جمهوری اسلامی داشت، بیرغبت و ناتوانتر از آن بود و هست که تلاشی برای همگرایی جهانی برای اتخاذ موضعی واحد، قاطع و مؤثر انجام دهد. مواضعی مشابه آنچه در منازعات کماهمیتتری مانند رستوران میکونوس و یا خطرهای ملموستر برای قلمرو امنیتی آمریکا مانند فعالیتهای هستهای، شاهدش بودهایم. این بیمیلی و بیتفاوتی به معنای تقلیل قابل توجه نقش و تاثیر آمریکا و به تبع آن جامعهی جهانی و نیز کاهش تمایل و رغبت آنها به حضور در روند پیگیری اعتراضهای سیاسی و نیز ایفای نقش در تعیین سرنوشت جمهوری اسلامی است.
هر چند به دلایل روشن قصد نوشتن نداشتم، اما از آنجا که هر چه منتظر ماندم پرداختن به برخی موارد تعیینکننده در تحلیل بسیط و قابل اتکا از اوضاع جاری را جایی ندیدم، به اجبار چند نکته را خلاصه و گذرا مینویسم و بسط و شرحاش را به فرصت و مکانی دیگر واگذار میکنم.
- قبل از هر چیز مجبورم بار دیگر نظر کسانی که جمهوری اسلامی را نظامی ضعیف، صلب، ناآشنا با بازیهای دیپلماتیک و ناشی در استفاده از ابزارهای آن و نیز مشابه و همسرنوشت طالبان و صدام میدانند، سطحی و عوامانه بنامم و تقبیحشان کنم و از افتادن در دام چنین سادهاندیشانِ بیبهره از حداقل ذکاوت و شعور در تماشا و تحلیل اوضاع سیاسی و اجتماعی و خطر تکثیرشان در پهنهی خالیشدهی سخنگویان سیاسی و رسانهای هشدار دهم.
- احمدینژاد بهترین رئیس ِ جمهوری اسلامی است و کارنامهی چهارسالهاش در تلاشصادقانه برای تحکیم و تثبیت حکومت اسلامی قابل قبول بوده است. دستآوردهای حاکمیت اسلامی از جنس احمدینژاد، در راستای اهداف کوتاهمدت نظام و تثبیت واقعیت جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت مستقر و قطعیتیافته، بسیار موثر و راهگشا بوده است. احمدینژاد مبانی فکری جمهوری اسلامی –قرائت حاکم- را به بهترین شکلی هم نمایندگی میکند و هم به ظهور و اجرا میرساند. از این لحاظ قبای ریاست بر جمهوری اسلامی حقیقتَن برازندهی ِ اوست.
- لطفاً شرایط فعلی و آینده را بر این اساس تحلیل کنید: احمدینژاد بدون تردید بیش از شصت درصد آرای روستاییان و در مجموع دستِکم چهل درصد آرای کشور را به دست آوردهاست. توزیع آرای احمدینژاد بیشتر آرای مردم کم درآمد/کم سوادی را که برخورداری کمتری از امکانات/آگاهیهای سیاسی/اقتصادی/فرهنگی دارند شامل میشود. یادآوری میکنم که رای موسوی بیش از چهل و پنج درصد نیست و آرای کروبی زیر یک میلیون است. موسوی با کسب آرای طبقات برخوردار – اقتصادی/فرهنگی- به سختی و در رقابتی لبمرز، انتخابات را به دور دوم میکشاند. هر چند پیروز انتخابات در دور دوم به احتمال بسیار زیاد موسوی بود اما تنها احمدینژاد بخت برد در دور نخست را داشت. نباید از روبروشدن با این واقعیت دوری کرد. بلکه کاویدناش حتی امیدهای زیادی برمیانگیزد.
- جمهوری اسلامی به درستی دریافتهاست که بنا به ماهیت ساختارش و نیز طبیعت اصلاحات ِ دمکراتیک، دمکراسی شدن کمکی به بقا و دواماش نخاهد نمود. فرآیندهای دمکراسیشدن را سر باز ایستادن نیست. هر قدمی که در مقابل لیبرال دمکراسی عقبگذاشته و هر سدی که شکسته شود، سنگرهای زیادی پس از آن ویران و عقبنشستهای وسیعی صورتخاهد گرفت. باز کردن فضای آزادیهای اجتماعی/فرهنگی و گشودن عرصه برای حضور احزاب و رسانههای دگراندیش نهتنها آنطور که حامیان اصلاحطلب ِ دلسوز ِ نظام اسلامی سالهاست برایاش تبلیغ میکنند کمکی به تثبیت و تحکیم جمهوری اسلامی نخواهد نمود، که زمینههای تزلزل مبانی مشروعیتبخش نظام را فراهم خواهد کرد. حاکمان جمهوری اسلامی با درک صحیح این حقیقت و نادیدهگرفتن دلسوزیهای دمکراتیک و لیبرالی، به درستی تفاوتی میان منتقدان ِ دمکداسیخواهِ مشفق ِحامی نظام و معاندانِ برانداز قائل نیستند. چنین است که آنها را در یک لباس و در کنار هم به دادگاهی مینشانند. دوران پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم نه آنطور که مهاجرانی میگوید پایان جمهوری اسلامی، که مجالی برای ظهور تمام قامت و تمامعیار آن است.
- این روزها از حامیان موسوی بسیار شنیدهام که تلاش میکنند ثابت کنند که طبقات محروم و کمدرآمد هم به او رای دادهاند. ضمن آنکه خودم در برخی شهرها و روستاهای کوچک هم شاهد موج وسیع حمایت از موسوی بودم. – مشخصا برخی شهرهای کوچک و روستاهای مهم فارس و بوشهر- اما جنس جذابیت موسوی، جنسی است که بیشتر مردم برخودار جذبش میشوند. طبقه متوسط مهمترین حامی دمکراسی/مدرن شدن در ایران است. طبقهی متوسط به سبب مرجع بودنش- به دلیل آنکه شامل دانشجویان و تحصیلکردهها میشود- وسعت اثری بیشتر از محدودهی فیزیکیاش دارد. از آنِ خود کردن طبقهی متوسط، یعنی خریدن آینده و امیدوار بودن به اثرگذاری بر سرنوشت نسلها. و مگر ما دیگر چه میخواهیم. چنین است که تحلیلگر رجانیوز به همفکرانش چنین هشدار میدهد:
“تاريخ درس هاي بسياري براي ما دارد؛ كليساي كاتوليك در قرن 15 ميلادي بيكباره با شكل گيري يك طبقه ي بورژوا در شهرهاي ايتاليا مواجه شد كه بطور شگفت آوري از تقيدات و پرهيزهاي كشيش ها منزجر بودند. اسناد تاريخي هنوز در تحليل علت اين انزجار فزاينده ساكت اند. با بازخواني هايي كه صورت گرفته اثر ماجراهاي تفتيش عقايد و تصلب در برابر كشفيات علمي و سختگيري هاي ديني كليسا نيز اكنون چندان اين انزجار و رويگرداني را توجيه و تبيين نمي كنند. آنچه مسلم است اينكه كليساي كاتوليك در حفظ مخاطبان خود دچار بحران بي كفايتي و ضعف بود. برخي از كشيش ها ترجيح دادند به همان روستائيان ديندار بپردازند و از جذب بورژوا ها منصرف شدند. اما تاريخ نشان مي دهد كه تنها در عرض كمتر از 150 سال، بورژواها به عنوان طبقه ي نوكيسه ي جديد و قشر متوسط، تعيين كننده ي جريان هاي سياسي و فرهنگي شدند و حاكميت كليسايي را با همه ي تلاش هاي مذبوحانه اش براي حفظ خويش به تاريخ سپردند.”
به حمایت مردم مرفه، برخوردار، شهرنشین و دانشگاهی افتخار کنیم. آیندهی ایران دمکرات و لیبرال جز از طریق اینان، شکل خواهد گرفت.





