چنانچه قرار است در راه آزادی هزینههای گزافی پرداخت کنیم، یقینا لیبرالیسم شایستهتر برای هزینه دادن است. چراکه به ما میآموزد آنچه که باید آموخت و به دمکراسی منتخبِ آرای مردم اضافهکرد: رعایت حقوق اقلیتها فارغ از میل اکثریت.
اگر دمکراسی را نظام مبتنی بر اخذ رای ادواری عموم مردم جهت گزینش نمایندگان تعریف کینم، که در آن معیار صرفا رای اکثریت شناخته شود، در جوامع جهان سوم، معلوم نیست که دارای چنان شایستگی باشد که محبوبترین “آرزوی ملی” باشد.
روشنفکران ایرانی، دمکراسی به معنای حکومت انتخابی را به عنوان گوهر آرمان خود برگرفتهاند در حالی که اغلب فراموش کردهاند که نتنها لیبرالیسم هم به لحاظ تاریخی و فلسفی بر دمکراسی تقدم دارد بلکه به لحاظ ارزشی نیز بر آن ارجح است.
تجربه تاریخی ثابت کردهاست که لیبرالیسم غیردمکراتیک ممکن است بخشی از آزادیهای سیاسی را تحدید نماید اما در مقابل به جای آن امکان و فضای تجربه زندگی ایجاد میکند. در مقابل دمکراسی بیگانه با مفاهیم لیبرالی – از نوع شاهکارهایی چون دمکراسی دینی!- مقدار زیادی آزادی بیامکان خواهد داد اما به مردمی که هرگز دقیقا نمیدانند که چه میخواهند و این آزادی انبوه شده، به چه دردشان میخورد و با آن چه میتوانند بکنند.
چنانکه این سرنوشت در فاصله سالهای بیست تا سی دو در ایران اتفاق افتاد و نمونه محدودترش در سالهای آغازین حکومت خاتمی – هفتاد و شش تا هفتاد و نه- را ما لمس کردهایم. از این رو آموختهاینم که دمکراسی آشفته و ناپایدار تودهای و غیر لیبرال چیزی جز نظام دمکراتی با پایههای متزلزل، قوانینی متغیر و نخبگانی ضعیف در شکل دهی به اجماع نخواهد بود.
دمکراسی نه فقط در نهایت بک انتخاب گریزناپذیر به نظر میآید، بلکه در مسیر جاری تاریخ بشر بسا که یک سرنوشت باشد و آینده همه جوامع به احتمال زیاد لیبرال دمکراسی است. اما در غیاب این ترکیب اگر لیبرالیسم را به دمکراسی مقدم بداریم یقینا احتمالی کمتری خواهد داشت که پس از سالها مبارزه با معجون ناهمگونی چون دمکراسی دینی روبهرو شویم.
Filed under: سیاست ایران