سیر آدم‌های معترضی که یکی در شهر و دیگر در ذهن مسیر را طی می‌کند. به چیزی و کسی متوسل می‌شود. اما در پایان بر می‌گردد به جریان زندگی، البته تغییریافته در ذهن و نگاه. اما بر می‌گردد. این مهم‌ترین وجه مشترک فرنی و قهرمان ناتور دشت است.
هر دو بعد از سیری در بیرون و دورن و اعتراض به اطرافیانشان به زندگی بازمی‌گردند. نمی‌دانم چرا مرا یاد کامو انداخت. کامو هم بهترین و چالش‌برانگیزترین سوال‌ها را مطرح می‌کند. اما وقتی به سوال‌هایش پاسخ می‌دهد. آب از آب تکان نمی‌خورد. همه چیز سر جای خودش است. قهرمان‌های سلینجر هم شک‌ می‌کنند. اعتراض می‌کنند. از روال عادی زندگی خارج می‌شوند. پای صحبت این آن می‌نشینند. کسل می‌شوند. افسرده می‌شوند. اما در جایی که به پاسخ می‌رسند و به زندگی بر می‌گردند، همه چیز باز سر جای خودش است. آن‌ها نه ناتورِ دشت می‌شوند و نه ذاکرِ مسیح. آن‌ها چشم می‌بندند و به سقف لبخند می‌زنند. سلینجر طرف‌دار زندگی است. ادامه‌ی زندگی… کاریش نمی‌شود کرد. زندگی را می‌گویم. بگذار برود. جایی در سریالی شندیم که : «باز هم باید زیست.» این را باید بالای سرم بچسبانم.
—-
فرنی و زویی
جِی. دی. سلینجر (Salinger, Jerome David)
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
157 صفحه
انتشارات نیلا
چاپ سوم، 1385
2500 تومان
—-
در همین باره:اینجا و اینجا