You are currently browsing the monthly archive for مارس, 2006.
مردم اسرائیل در شرایطی آرای خویش را به صندوقها ریختند که حدود دو ماه پیش فلسطینان حزبی را برگزیدهاند که در دهها عملیات نظامی علیه شهروندان اسرائیلی شرکت داشته، خود را پایبند به قرارداد اسلو نمیداند و کشورشان را به رسمیت نمیشناسد. از سوی دیگر نخست وزیر محبوب نیز از همان زمان در بیمارستان بستری است. نخست ویزی که برای نخستین بار در تاریخ پنجاه سالهی این کشور حق تشکیل کشور مستقل فلسطینی را برای فلسطینان به رسمیت شناخت و با تخلیهی غزه و تخریب برخی شهرکهای یهودینشین، اعلام آمادگی نمود تا «امتیازات دردناکی» به آنان بدهد. شرایط دشوار پیش آمده سبب شد تا بسیاری از تحلیلگران انتخابات اخیر اسرائیل را یکی از مهمترین دورههای انتخاباتی در تاریخ سیاسی این کشور توصیف کنند. این انتخابات با مشارکت 57 63 درصدی مردم اسزائیل برگزار شد و ایهود اولمرت، رهبر حزب پیروز، آن را «آغاز فصلی نو در تاریخ این کشور» نامید. بررسی این رویداد در تحلیل آیندهی اسرائیل، فلسطین و وضعیت خاورمیانه راهگشا خواهد بود.
1. کادیما، حزبی که به محوریت شارون شکل گرفت با کسب بیشترین آرا و با تفاوت ناچیز و دور از انتظاری نسبت به حزب کارگر- حدود ده کرسی- مامور تشکیل کابینه شده است. شخصیت کاریزماتیک شارون در شکلگیری و کسب محبوبیت حزب نقش اساسی داشته است. ویژگی که با کنار رفتن او، اینک اولمرت فاقد آن است و اثر آن بر توزیع آرای مردمی که فضاها و رفتارهای احساسی بر رفتار سیاسی و اقبالشان به احزاب موثر است، مشهود بود. از سویی دیگر کادیما حزبی دولت ساخته و فاقد ارکان و زیرساختهای مناسب و قابل اطمینان است. این حزب که در شرایطی خاص تاسیس شد، در ساماندهی فعالیتهای اجرایی و انتخاباتیاش با مشکلات و نواقص فراوانی روبرو بوده است. اولمرت با تاکید بر ادامه برنامههای شارون شامل: تکمیل خروج از شهرک ها، ترسیم نقشه نهایی اسراپل، تامین امنیت فلسطین، کمک به تشکیل دولت مستقل فلسطینی و مصالحهی دردناک، دولت آینده را تشکیل خواهد داد.
2. آرای بالای حزب کارگر، که با برنامههایی معطوف به نگاه به درون و حل مسائل و مشکلات داخلی به جای پرداختن امنیت و مناقشه با فلسطینان در انتخابات شرکت کرد نیز حاوی پیامهای مهمی از سوی اسرائیلیان است. رهبر حزب امیر پرتز که چند ماهی است به جای شیمون پرز – که به شارون در کادیما پیوست- نشسته است، از حل مشکلات اقتصادی و رفاهی پشتیبانی کرده است. شهروندان اسرائلی با انتخاب حزب کارگز مایلاند که بیش از پیگیری آرمانهای بلندپروازانه، رفع فقر و بهبود شرایط زندگی مورد توجه دولت قرار گیرد.
3. برخلاف پیشبینیها تشکیل کادیما نتها موجب شکست آرای همهاحزاب- از جمله حزب کارگر – نشد بلکه شکست آرا صرفا در احزاب دست راست اتفاق افتاد و به ریزش شدید آرای حزب لیکود منجر شد. در واقع تشکیل کادیما مستقیمن به تضعیف موقعیت لیکود انجامید. حزبی که پس از سه دهه حیات مقتدارنه و حضور گسترده در دولتهای پیشین با قرار گرفتن در جایگاه پنجام در کنار احزاب کوچک و خرد، با چالشی بزرگ و شکستی سهمگین مواجه شده است؛ به گونهای که مشارکتاش در دولت آینده در ابهام قرار دارد. برخی فعالان ارشد این حزب در تلاشاند با فراهم آروردن زمنیه کنارهگیری نتانیاهو، – که اندکی پیش از تخلیهی غزه در اعتراض به سیاستهای شارون از کابینهی او خارج شد- مشارکت حزب را در دولت آینده تسهیل کنند.
4. نکتهی شاخص دیگر این انتخابات آرای بالای احزاب کوچک بود. به گونه ای که حزب شاس و بیتنا بالاتر از لیکود قرار گرفتنند و حزب پنسیونر با کسب ۷ کرسی برای اولین بار وارد کنست(پارلمان) شد و «شگفتی انتخابات» لقب گرفت.
5. کسب تنها دو کرسی توسط حزبی که به رهبری لیبرمن فعالیت میکرد از دیگر نکات جالب توجه انتخابات بود. حرب او تنها حزبی است که از انتقال بیش از یک میلیون یهودی دیگر به اسرائیل و مهاجرت اجباری اعراب ساکن اسرائیل به خارج از کشور جهت بر هم زدن و اصلاح ترکیب جمعیت فعلی اسرائیل در برنامههای خویش حمایت وسیع نمود. تاکید فراوان او بر تهدیدات متوجه جامعهی اسرائیل از سوی اعراب ساکن در آن، تا آنجا پیش رفت که از سوی دیگر احزاب و نیز گروههای حقوق بشر به نژادپرستی متهم شد. رویگردانی شهروندان اسرائیلی از او، رویگردانی جامعه اسرائیل از راهکار های خشونتبار و حذفی در حل مناقشه با فلسطینان را عیان میسازد.
6. هیچ یک از احزاب اسرائیل پیروزی بزرگی در این انتخابات کسب نکردند و این خود برای ساختار سیاسی اسرائیل نکتهی مثبتی نیست. پراکندگی گستردهی آرا، ائتلافی لرزان را به دنبال خواهد داشت که ناپایداری دولت آینده و رفتار آن نتیجه طبیعیاش خواهد بود. در هر حال ساختار سیاسی اسرائيل همواره بسیار شکننده بوده و اغلب دولتهای تشکیل شده حاصل ائتلافات گسترده و نامستحکم بودهاند. جابهجایی دولتها، شکست و شکلگیری ائتلافها اغلب به دفعات اتفاق افتاده و تشکیل دولتهای ائتلافی روش مرسوم همیشگی احزاب در این کشور است.
این انتخابات علیرغم شگفتیهایی که در میان داشت اما سرانجامی جز تشکیل دولت ائتلافی به رسم دولتهای پیشین نخواهد داشت. تلاش جهت برقراری صلح با ثبات، گفتگو با دولت فلسطینی و تلاش جهت رسیدن به توافق مشترک و پرهیز از شعلهور شدن مجدد خشونت تنها راه پیشروی دولت آینده خواهد بود. با این تفاوت مهم که اسرائیل اکنون شریکی آنسوی میز گفتگو ندارد. همزمان حماس کابینهی خویش را به پارلمان تشکیلات خود گردان معرفی کرده است. این حزب شاخهی نظامیاش را منحل نکرده است، تضمینی به کنار گذاردن گزینهي ترور نداده و اسرائیل را به رسمیت نمیشناسد. دولت آینده یقینن باید یک تنه تامین و تثبیت امنیت اسرائیل را تدبیر کند و صلح در منطقه را پیش ببرد.
ترسیم مرزهای ماندگار و نشانه گذاری محدودهی نهایی اسرائیل و تلاش جهت تامین امنیت شهروندان اسرائیلی در دورن این محدوده، مهمترین برنامهی دولت آینده خواهد بود.
«در واقع، هم جنس ِ واژهی انتخابی که مبتنی است بر مفهوم «عظمت» و هم وجه تفضیلی و ترجیحی موجود در وزن واژهی «اعظم»، نوعی برتریجویی و انگیزههای ستیز را به نمایش میگذارد.
… اینکه در این میان، ناگهان صفت «اعظم» برای پیامبَر اسلام جعل شود [..] به نوعی برتریجویی آن را نسبت به سایر ادیان نشان میدهد …» [+]
فلسفهی دعوت انبیا با تساهل و مدارا و محق دانستن مومنان به آیینهای دیگر، ناسازگار است. پیامبَری که خود را برتر و بزرگتر از دیگران نداند، اساس ِ دعوتاش بیمعنا خواهد بود.
دعوت ِ پیامبَرگونه مبتنی بر برتریجویی، تمامیتخواهی و انحصارطلبی است. نمیتوان خود را هم تراز دیگران- اعم ازمردم عامی یا پیامآورندگان پیشین- دانست و در عین حال دعوت به پیامی جدید نمود. پیامبَر نمیتواند بر حق بودن دیگران- مردم عادی با سلف خویش- را در عین رویگردانی از دعوتاش، نفی نکند و آنان را- نسبی یا به تمام- باطل و ضاله نداند. امکانپذیر نیست پیامبَری دیگری را که پیام و دعوتاش را انکار کرده و بر رای و نظرش ایستاده، بر حق بشمارد.
پیامبَری که خود را اعظم ِ تمام- عظیمترین- نداند، یقینَن پیامی برای شنیدن ندارد و شایستهی عنوانی به عظمتِ «پیامبَر» نیست.
در چهرهی مردانی که کمی بیش از یک سال از ازدواجشان میگذرد، دیدهام:
1- کلافهگی
2- خسران
3- چشمچرانی
در چهرهی زنانی که کمی بیش از شش ماه از ازدواجشان میگذرد، دیدهام:
1- سرخوردگی
2- افسردگی
3- حسادت
جمله باید مطلق باشد تا کوبنده باشد.
جمله باید کوبنده باشد تا مضحک شود.
جمله باید مضحک شود تا ماندگار شود.
::
جملاتِ مطلق، کوبنده و ماندگار ، جملههایی کوچک و مضحک اما ویرانگرند؛ که از دهان هرزهگویانی خارج میشوند که فریبکارانه میخواهند زندگی را در چهار کلمه چنان خلاصهکنند تا راحت همهی حلقومها گردد اما به قیمتِ دروغ.
« ما احساس میکردیم که به خود واگذاشته شدن از سوی خدا به مراتب سختتر از تنبیه به وسیلهی اوست… عدم اعتنای خداوند برای ما بسیار سختتر از این است که قربانی خشم او شویم. بشر میتواند دور از خدا زندگی کند اما خارج از حیطهی قدرت او هرگز. خدا در همه جا و همه وقت با ماست، حتی در زمان رنج کشیدن… بیتفاوتی نسبت به رنجکشیدنها ست که انسان را به یک موجود ضد بشر تبدیل میکند. در سیاهترین دوران و در اعماق گتوها و اردوگاههای مرگ، ما احساس فراموششدن داشتیم…»
سخنان الی وایزل نویسنده یهودی آمریکایی در جلسه 12 آوریل 1999 کاخ سفید که با حضور کلینتون رئیس جمهور آمریکا تحت عنوان «بی تفاوتی، درسهایی از قرن تجاوز» برگزار شد.از مقدمه ی تاریخ یهود، آیین یهود، اسرائیل شاهاک، ترجمهی رضا آستانه پرست، انتشارات قطره، چاپ دوم، 1384
جهان ِ «پر از خوابهای شهوت و کینه»( بوف کور/ هدایت) اما گنگ و خاموش، تنها نظارهگر آرزوها و رنجهای ما ست. جهان نسبت به رنجهایی که میکشیم بی تفاوت است و همین ما را به موجوداتی ضد بشر– ضد خویش- تبدیل میکند. «فکری نیست که انسان به آن عادت نکند»( بیگانه/کامو) و ما به ضدیت با خویش و نیز به «تعادلی که از هرج و مرج زاییده شده»( مقدمهی سارتر بر بیگانه) عادت میکنیم و میمانیم و یادمان میرود که چرا چنین آرام و ساکت زیر چرخها و چنگکها درد میکشیم(نگاه کنید به گروه محکومین/کافکا) و دست و پا میزنیم تا از میان این همه اغتشاش و بیهودگی و رنج به « کشفِ سرنوشت بشر» نائل شویم و صد افسوس که سرنوشت « به قول آن شاعر عرب-ذهیر- به شتر کوری میماند که ناگهان آدمها را واژگون میکند.»( خانهی آستریون- چاه بابل/ بورخس) و ما نیز واژگون میشویم.
«هميشه از اسلامشناسی تاريخی ضداسلامها خندهام میگيرد: محمد چيز ديگری نوشته و از معاويه و يزيد در برابر علی و حسن و حسين دفاع کرده و حتی از حليم و سليم بودن معاويه چندين بار تعريف کردهاست؛ نمیدانم آيا تفاوت اسطوره و تاريخ را در نظر داشتهاست؟ نتيجهی چنين کوششهای مجدانه و محققانهای چيست؟»[+]
اسطورهها شکلدهندهی افکار و تصورات ما هستند. اسطوره بر درکمان و نسبتمان با آنچه میبینیم و بر ما میگذرد، اثر میکند. تاثیر اسطوره بر برخوردهایمان با مدرنیته غیرقابلانکار است. اسطوره پدیدهای مستقل و منفک از تاریخ نیست. اسطورهها از میان نگاههامان به تاریخ و تلقیهايمان از شخصیتها و اعصار تاریخی، شکل میگیرند. اسطورهها پدید میآیند تا چهرهی تاریخ و آدمهایاش را در ذهنمان ترسیم کنند.- و گاه برایمان تاریخ میسازند. اسطوره بر تلقی و نیز نوع برخودمان با پدیدههای مدرن و بر چگونگیِ نگاهمان به محصولات جهان مدرن سمت و سو میدهد.
اسطورهی علی و حسین، اسطورهی عاشورا و ظهور ناجی، بنیانهای تاریخی/ سیاسی تلقی شیعهی مسلمان از سیاست و حکومت و جامعهاند. – فراتر از آن مگر نه آن است که علی و حسین، عاشورا و صفین مستقل از ماهیت اساطیری خویش، شخصیتها و وقایع تاریخی هستند و همسرنوشت دیگر شخصیتها و وقایع، قابل بازشناسایی و بازخوانی؟
نتیجهی چنین کوششهای مجدانه و محققانهی تاریخی و اسلامشناسانهی پیروان اسلام /ضد اسلام، شناخت اسطوره/شخصیت و حماسه/واقعهی دینی و تاریخی و بازشناسی ریشههای شکلگیری اساس و پایهی تفکر سیاسی، اجتماعی و تاریخیِ نسلها، مکاتب و اندیشههاییست که نهتنها گذشتهمان را ساختهاند و بر حالمان نافذند، که بر هر آنچه خواهیم ساخت تاثیر وسیعی دارند. همهی عملیاتهای ساخت و بهسازی ساختار جامعه از سوی هر تفکر و اندیشهای جبرا در بستری از تاریخ، آرزو، احساس، باور و نیز انسانی روی میدهند که اسطوره با همهی جاه و جلالاش بر ذره ذرهاش تاثیر گذارده است و خواهد گذارد.
جمهوری اسلامی از سطحی از ابزارهای اقتصادی- مالی، اجتماعی-سیاسی و دیپلماتیک برخورددار است که در آیندهای نزدیک و با ادامه شرایط فعلی و نیز تشدید مخاطرات جاری به سمت سقوط زودهنگام پیش نخواهد رفت.
مقدمه:
1. جمهوری اسلامی نواقص و مشکلات فراوانی در اجرای دمکراسی دارد.
2. بحران مدیریت مدتهای مدیدی است ساختارهای مبنایی نظام را با چالشهایی در کارآمدی مواجه ساخته است.
3. نظام حاکم همواره خود را در تحقق مشارکت عمومی آسیبپذیر میدانسته و علیرغم همه تنگناهای موجود در مشارکت آزاد شهروندان، همواره ایجاد زمینه حضور مردم در سیاست یکی از مهمترین دغدغهی حاکمیت بودهاست.
4. نظامهای ایدئولوژیک در بسیاری از چهرهنماییها، ظاهری کمدیک و کاریکاتورگونه دارند. چرا که یک کاسهشدن ایدئولوژیها با ساختار قدرت رفتارهای غیرعقلانی حاکمان را سبب میگردد- و یا حداقل در بسیاری موارد به رفتارهای آنان ظاهری غیرعقلانی میدهد- که با منطق سیاستورزانه توجیهپذیر نیستند. اما یکی کردن این ظاهر مضحک با ماهیت و کارکرد نظامها بیراههی خطرناکی است که بسیاری را در تحلیل آنچه روی میدهد و نیز برآورد عقلانی و محاسبهگرایانهي آیندهی پیش رو با مشکل مواجه میسازد.
هدف: مقصود ما پاسخ به این پرسش است که آیا جمهوری اسلامی در افقی دستیافتنی و نزدیک ساقط خواهد شد؟ و آیا میتوان بر مبنی سقوط زودهنگام نظام به تحلیل آینده پرداخت؟ هدف این نوشتار واقعی کردن خواستها و برنامههای منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی و ترسیم چهرهی کشور جهت تصحیح افق دید کسانی است که هر بار، با تشدید تهدیدات خارجی نظام، به سقوط سریعالسیر نظام امیدوار میشوند یا بر مبنای آن به تحلیل اوضاع فعلی و گمانهزنی در مورد آیندهی خویش و نظام میبردازند.
الف – شرایط اقتصادی- مالی:
وضعیت اقتصادی کشور را نمیتوان فقر وسیع و عمیق نامید. برخوردار نسبی از امکانات رفاهی در جامعه دارای عدم توازن عمیق و چالشبرانگیز نیست. طبقهی متوسط در محرومیت شدید اقتصادی – رفاهی به سر نمیبرد و دسترسی به شرایط اقتصادی بهتر را برای خود، هر چند در ازای پرداخت هزینهی زیاد، محتمل و دستیافتنی میدانند.
الف- ۱) در ایران دولت بزرگترین و قدرتمندترین نهاد صاحب سرمایه است و ساختار اقتصادی کشور بر مبنای تجمیع حداکثری نقدینگی نزد دولت بنا شده است. حاکمیت این امکان را دارد که با توزیعِ به صرفهی نقدینگی در جامعه – از طریق وام، افزایش حقوق و دستمزد، ایجاد شغل- به اعمال حاکمیت بپردازد.
الف- ۲) توزیع امکانات مالی و شرایط مطلوب زندگی در سطح جامعه متناسب نیست اما شکافی عمیق و وسیع نیز مشاهده نمیشود. نسلی که حاصل عصر رشد بیرویهی جمعیت در کشور – دههی نخست انقلاب- است، اینک وارد مرحلهی تشکیل زندگی مستقل شده و وابستگیِ مالیِ در حال ازدیادی به درآمد ناشی از فعالیتهای اقتصادی خویش پیدا کردهاست. دسترسی این طبقهی متوسطِ جوان و تازهواردان عرصهی کار، تولید و مصرف به مزایای زندگی مدرن، تسهیل شده و نقدینگی هر روز با توزیع بهتر و نیز ارزانتری در اختیار این قشر قرار میگیرد. امکانات لازم جهت تشکیل زندگی مرفه نظیر مسکن، خودرو، مسافرت و … توزیع بهتری یافتهاند و گسترهی وسیعتری امکان بهره برداری از آن را مییابند. در عین حال قیمت این امکانات ارزان نبوده و حاکمیت / دولت سرمایهدار خود را ملزم به تامین حداقل قابل قبولی از زندگی توام با رفاه نمیداند. لذا این جمعیت باید با درگیر شدن جدی و عمیق بافعالیتهای شغلی، برخورداری خویش را بهبود بخشد.
الف- 3) افزایش قیمت نفت خام و رشد نقدینگی نزد دولت، بر بسط ید حاکمیت در گسترش امکانات رفاهی ارزان افزوده است.- همه موارد ذکر شده مستقل از فعالیتهای عامالمنفعهی اخیر احمدینژاد است و مستقل از این بحث قابل بررسی است-. لذا علیرغم کاهش- یا قبل اتکا نبودن- دلبستگی به نظام جمهوری اسلامی، میزان وابستگی به نظام روز به روز در حال افزایش است.
ب- مطالبات سیاسی – اجتماعی:
مطالبات سیاسی- اجتماعی فروخوردهی عمیق در جامعه وجود ندارد. نمیتوان جمعیت وسیع و گستردهی سرکوب شدهای یافت که در صورت مهیا شدن فرصت آماده طغیان و شورش عمومی است.
ب- ۱) موج برآمده از دوم خرداد 76 را اگر به تسامح جنبش دوم خرداد بنامیم، آن را باید موجی به شدت متاثر از ساختار اجتماعی جامعهی ایرانی دانست. چرا که جامعهی جوان، نوخواه و پرانرژی ایران با ویژگیهای خاص خود، به تمامیِ روزنههای امیدبخشی که به هرچه بازتر شدن فضای اجتماعی منجر گردد و حداقلهای آزادیهای اجتماعی را در سطحی وسیع فراهم کند، دل بسته است. از این رو موتور محرک جنبش دوم خرداد را باید مطالبهیِ آزادی های اجتماعی دانست. لذا این جنبش بیشتر دارای سمت و سویی اجتماعی است تا سیاسی و یا دستکم مطالبهی آزادیهای اجتماعی نقش مهم و پررنگی در روند حرکتهای مدنی پس از دوم خرداد دارد. بررسی روند فعالیتهای سیاسی- اجتماعی پس از دم خرداد از آن رو دارای اهمیت است که نسلی که اینک در عرصه مشارکت مدنی حاضر است حضور سیاسی- اجتماعی خویش را از این جریان کسب کرده و آغاز نموده است.
ب- ۲) حاکمان جمهوری اسلامی سالهاست که به این نتیجهی مهم رسیدهاند که درگیر شدن با مردم در سطحی نازل و برخورد با مطالبات اجتماعی- نظیرآنچه امروز در استفاده از لباس، موسیقی، فیلم و سینما، ماهواره، اینترنت و حضور جوانان در دانشگاهها، کافیشاپها، مهمانیهای خصوصی و جشنهای عروسی و… مشاهده میکنیم- جز هدر دادن منابع و گسترش و تعمیق فضای درگیری و التهاب اثر دیگری ندارد و بر جاذبه گروههای نچندان پرتوان مخالف خواهد افزود. از همین رو ست که محدودیتها و فشارهای دولتی در محدودسازی و سرکوب چنین مطالباتی مدتهاست که از شدت کم و پراکندگی زیادی برخوردار است.
ب- 3) فضای سیاسی- اجتماعی جامعه دارای چنان ویژگیهایی نیست که بتوان آن را با صفتی نظیر «خفقان» توصیف نمود. حداقل در مورد عامهی مردم – که کنشگران بنیادی هر تغییر سیاسی هستند- نارضایتی که حاکی از آن باشد که در جوی خفقانآلود و توام با ترس و وحشت زندگی میکنند، مشاهده نمیشود. به عبارتی عامهی مردم چنین احساس نمیکنند که در حالت اظطرار به سر میبرند. در مقابل همچنان و درعین وجود تنگناهای فراوان، میتوان جامعهی مدنی و تریبونهای منتقد حاکمیت را مشاهده نمود. از سوی دیگر با توسعه و بهبود امکان دسترسی به منابع اطلاعاتی متنوع – به خصوص برای قشری که مطالبان حرفهای و سنتی چنین امکاناتی هستند- از طریق اینترنت و ماهواره چنان مهیا گشته که اساسا امکان تشکیل فضای خفقان توسط حاکمیت وجود ندارد- یا محدود شده- و چنین فضایی ذاتا شرایط ایجاد و بقا ندارد. لذا نمیتوان فضای توام با استیصال، درماندگی و وازدگی ناشی از محدودیتهای سیاسی- اجتماعی را در جامعه مشاهده نمود.
ج- امنیت و سیاست خارجی:
مهمترین تهدید جمهوری اسلامی در شرایط فعلی انزوای بینالمللی، تحریمهای اقتصادی و حمله نظامی است. و مهمترین مسأله پرداختن به اینکه آیا اساسا نظام در شرایطی قرار خواهد گرفت که تهدیدات بینالمللی منجر به سقوط آن گردد؟
ج-1) دستکم وضعیت فعلی ایران را نمیتوان انزوای جهانی نامید. درهای مذاکره با تمامی قدرتهای جهانی برای ایران باز است و تمامی آنها از گفتگو با ایران استقبال میکنند. دیپلماسی بینالمللی برای ایران زنده و جاری است.
ج-2) در حال حاضر ایران در اثر تحریمهای وضع شده از سوی آمریکا در شرایطی بحرانی و خطرناک به سر نمیبرد و تاثیر این تحریمها در سیاست و اقتصاد کشور وسیع و ملموس نیست.
ج-3) تجربهی سالهای حضور خاتمی نشان داده که امکان بهبود چشمگیر روابط سیاسی و اقتصادی بینالمللی با اکثر کشورها برای ایران به صورت بالقوه مهیا ست.
ج-4) حملهی نظامی آمریکا و متحدین به افغانستان و عراق در شرایطی صورت گرفت که انجام عملیات نظامی جهت سقوط نظام حاکم اجتنابناپذیر گشته بود. محاسبات حاکم بر تصمیم سازی آمریکا در حمله به افغانستان و نیز عراق مبنایی متفاوت با ایران دارد و تعمیم چنان محاسباتی به ایران درست نیست.
ج-5) حملهی نظامی آمریکا – گذشته از مشکلات و صعوبتهایی که به همراه دارد و آن را به شدت متفاوت از سرنوشت جنگ در عراق و افغانستان خواهد ساخت- قطعا منجر به تغییرات اساسی در نظام حاکم و به احتمال فراوان سقوط جمهوری اسلامی خواهد گردید. اما مهم این است چنین حملهای اتفاق خواهد نخوهد افتاد و جمهوری اسلامی وارد فازی نخواهد شد که حملهی نظامی اجتناب ناپذیر گردد- چنان که در مورد طالبان و صدام چنین شد- .
ج-6) افغانستان کشوری با حاکمیت عقب مانده به لحاظ دسترسی به سخت افزار و نرم افزارهای اعمال حاکمیت و دیپلماسی بینالمللی بود که بر ناکارایی و نقش ایذایی آن در منطقه تفاهم و اشتراک نظر مطلقی وجود داشت. چنین نظامی اساسا فاقد توانایی و ابزار لازم جهت شرکت در بازی جهانی جهت تضمین و ادامه بقا بود.
ج-7) حمله به عراق بر مبنای بخش مهمی از طرح جامع تامین امنیت آمریکا در فراسوی مرزها و نیز جهت ایجاد فشار قابل ملاحظهای بر منطقه خاورمیانه جهت قرار گرفتن در جهت منافع آمریکا صورت گرفت. سقوط صدام طرح جدید و متفاوتی از خاورمیانه ترسیم کرد که آینده و حیات سیاسی تمامی کشورهای منطقه را عمیقا دچار تغییر ات شدید و مهمی نمود که توسط تمامی حاکمان حاضر در منطقه درک شد.
ج-8) نظام ایران به وضوح فاقد ویژگیهای حاکمان افغانستان و عراق است. نظام ایران همچنان ابزارهای دیپلماتیک متوعی جهت کسب منافع خویش در اختیار دارد و تجربهی تاریخی روشنی در استفاده از آن جهت برون رفت از بحران بر جای گذاشته است.
ج-9) وابستگی ایدئولوژیک مردم به نظام جمهوری اسلامی دقیقا بر عکس
أنچه توسط منابع حکومتی تبلیغ میشود، بسیار کم رنگ و کم اثر است. هیچ یک از مقامات فعلی نظام دارای وجه کاریزماتیک قوی نیستند. لذا چرخشهای سیاسی لحظهای و شدید تاثیر عمیق و بلند مدتی بر وجه نظام نخواهد گذاشت. اساسا واهمه و ترس از نارضایتی ناشی از رویگردانی از سیاستهای ایدئولوژیک تبلیغ شده، در حاکمیت وجود ندارد و حاکمان با محدودیتی در چرخشِ درآخرین دقایق، مواجه نیستند.
ج-10) حاکمان جمهوری اسلامی به خوبی با ابزار و امکانات دیپلماسی آشنا هستند و تا کنون تاخیرات فراوانی در گسترش تهدیدات خارجی ایجاد کردهاند. بازی با طرح ناکارآمد روسیه تا سر حد تحت تاثیر قرار دادن شدید اجلاس نوامبر 2005 آژانس، استفاده از حمایت نسبی چین و نیز بحث اخیر مذاکره با آمریکا نمونههایی از تجربهها و امکانتی است که فارغ از اینکه تا چه حد متضمن منافع ملی هستند یا تهدیدات را خنثی خواهند نمود ولی نقش تاخیری آنها در پیشروی بحران واضح است.
ج-11) جمهوری اسلامی در موقعیتهای گوناگون نشان داده که با اعمال چرخشهای خلقاساعه از بحران جستهاست. نظام هنوز نیز فرصتها، امکانات و موقعیتهای مناسبی جهت چرخش و تامین منافع قدرتهای ذینفع از جمله ایالات متحده در کشور و منطقه را دارد.
ج-12) تمامی موارد بالا در مورد وقوع حمله مستقل از شرایط درونی دولت آمریکا و امکان تحقق جنگ است که نگارنده نهتنها توانایی نظامی آمریکا را در فتح سریع تهران نفی نمیکند بلکه محدودیتها و مشکلات فعلی این کشور را در عراق جندان بر وقوع حمله احتمالی موثر نمیداند. اما بر این نظر است که تامین منافع آمریکا در ایران و منطقه حتی اگر از جنسی باشد که در عراق مد نظر بوده، بدون توسل به گزینهی پرهزینهی جنگ امکانپذیر خواهد بود.
شمشیرهایتان را غلاف کنید. سنگ نزنید. آتشها را فرو نشانید. دیگر بس است. دیگر هیچ کاریکاتوریستی شیخ شمشیر به دست و بمب بر سر نمیکشد. همهی دنیا فهمیدند که اسلام شما دین صلح و صفاست. دیگر بس است.[+]
شب نشینی با شکوه، غلام حسین ساعدی، انتشارات جاویدان، 1371
« آیندهی روشنی وجود ندارد، تداوم و تکرار است که آدمی را میسازد و برای این آمادگی تحمل لازم است. تحمل، تنها وسیلهای است که پدر همه چیز را در میآورد و گاهی حتی پدر آدم متحمل را.»
از داستانِ «دایرهی درگذشتگان»
داستان «سرنوشت محتوم» هم، فضای غریبی دارد
خاطرات پس از مرگ براس کوباس، ماشادو دِ آسیس، ترجمهی عبدالله کوثری، انتشارت مروارید، 1383
· به قول شکسپیر: خوش است غمگین بودن و چیزی نگفتن.
· لذت درماندگی را اگر نفهمی یکی از لطیفترین عواطفی را که در وجود انسان است، از دست دادهای.
· انسان اشتباه چاپی متفکر است. هر دورهی زندگی چاپ جدیدی است که چاپ قبلی را تصحیح میکند و خودش هم در چاپ بعدی تصحیح میشود تا برسد به چاپ متن نهایی که ناشر به کرمها تقدیم میکندش.
· وقتی نمیتوانید معمایی را حل کنید، بهترین کار این است که از پنجره پرتاش کنید بیرون.
· راه جبران پنجرهی بسته، باز کردن پنجرهي دیگریست.
· … گناه زیبایی بود و اعتراف به گناه زیبا آسان است.
· حقیقت محض با جوامع پیشرفته سازگار نیست.
· آرامش و نظم فقط به بهای فریبکاری متقابل حاصل میشود.
· نیاز طبیعت به پوشاک انسان همچون شرطی لازم برای تکامل نوع انسان بود… به این ترتیب لباس به تمدن امکان بقا و پیشرفت میدهد.
· میان جنگلی از چشم و گوش زندگی میکردیم.
· برای برخوردار شدن از لذتی کامل، آدم باید خودش را میان دریایی از اشارات و کلمات و اعصاب و شهوات، منزوی کند. باید خود را بیگانه و دستنیافتنی نشان دهد.
· اگر نامههای جوانیات را نگه نداری، هیچ وقت لذت تماشای خودت را، در دور دست و در روشنایی که محضِ خوش آمدِ تو بی رمق شده، نخواهی چشید.
· ما زمان را میکشیم، زمان ما را به خاک میسپارد.
· بدترین فسفهی عالم فلسفهی بچهی زرزرویی است که لب رودخانه افتاده و از جریان بی وقفهی آب شکایت میکند. حال آنکه کار رودخانه جاری بودن است.
· اگر قرار بود جهان انسان را در هم بشکند، باز هم انسان والاتر از چیزی بود که هلاکاش کرده بود. چرا که انسان میداند که میمیرد و جهان چیزی از این نمیداند.
· احساس خوش پس از احسان ناشی از دو منظور است:
نخست- آگاهی از اینکه قادر به انجام کار نیک است.
دوم- لذت بردن از اینکه نسبت به فرد احساندیده هم برتری فردی و هم امکاناتی دارد. مانند احساس برتری زن زیبایی که از مشاهدهی خود در آیینه احساس برتری میکند نسبت به زنانی که چون او زیبا نیستند و یا اصولا زشتاند.
· دیوانهها خودشان نمیدانند که دیوانهاند.
· هر کس بگوید که در ذهنش مالک یکی دوتا کشتی نبوده است، دروغ میگوید.
. در هر تانگو چقدر دروغ پنهان شده است؟

