You are currently browsing the monthly archive for دسامبر 2002.
روزنامه بهار که چندی ست پی از شش ماه توقیف و یک سال تاخیر دوبار منتشر می شود. دو ستون جذاب و خواندنی دارد که وادارم کرده در کنار حیات نو وگاهی اعتماد و اخیرا حیات اقتصادی ، به خرید “بهار ” هم مجبور شود.
یکی ستون” فضای ایران”( در صفحه دوم) که حال و هوایی بسیار شبیه به ستون معروف “بدون قضاوت”نوروز دارد به بررسی تیتر های مطبوعات روز می پردازدو به گمانم نویسنده اش باید حسین باستانی باشد.
ودیگری ستون “طنز” (در صفحه سوم )به قلم ابراهیم رها که قبلا در چلچراغ هم از او مطلب خوانده بودم نیز در جای خود جالب توجه و خواندنی ست. فقط امیدوارم که این ابراهیم جوان به سرنوشت ان ابراهیم دچار نشود.
ايگناتسيو
اينبار هم مانند سناريوی پورزند خبرنگاران نقش بازجويان وزارت اطلاعات را بازی می کنند.عبدی در حالی که در اتاق
بزرگ و مجللی نشسته بود در پاسخ به سوالات خبرنگاران, اعتراف کرد. اين بازی کليشه ای و باسمه ای اين روزها واقعا تهوع آور است….
در مورد دفاعیات امروز عباس عبدی در دادگاه و اظهاراتش در مصاحبه مطبوعاتی پس از آن ذکر چند نکته مهم است:
اول انکه با توجه به پوشش خبری گسترده صدا و سیما بر اخبار و گزارشات دادگاه و پخش مشروع دفاعیات عبدی و وکیلش و نیز مصاحبه وی با خبرنگاران ،آنچه واضح است اینکه این دادگاه نیز قطع یقین همانند پرونده کنفرانس برلین بهانه ای برای تصفیه حساب با چند فرد خاص است نه بیشتر، تا بدین وسیله جو و فضای خاص بر جامعه حاکم گردد.
از سوی دیگر نوع دفاع عبدی که بسیار کوتاه و از روی نوشته با ادبیاتی کلیشه ای ادا شد ، فرمایشی و نمایشی بودن روند دادگاه را بیش از هرچیز ثابت می کند.
نکته جالب توجه دیگر مصاحبه مطبوعاتی ترتیب داده سده برای وی بود.
تا کنون هرگز سابقه نداشته است که پس از دادگاه به این شکل برای یک زندانی یک پرونده قضایی مهم و حساس که شامل جرم سنگینی چون انتقال اسناد محرمانه به خارج از کشور و جاسوسی می شود چنین امکانی برای دفاع در نظر گرفته شود ، که خود دلیل دیگری بر طراحی و هماهنگی کامل در اجرای سناریوی دادگاه امروز می باشد.
اما نکته مبهم اینجا ست که چه روند و جریانی عبدی را بدین جا رسانده است؟ چراکه او دیگر بهنود و نبوی و قوچانی نیست که زندان ندیده و ناآگاه به پیچ و خم و پشت پرده ی سیاست باشد.
فردی چون او آنگاه که در چنین شرایطی قرار می گیرد وچنین سخن می گوید قطعا در شرایط نامتعارف غیر معمولی بسر می برد.حال اینکه این شرایط از جنس همانی ست که محمد رضا خاتمی پس از دادگاه “شرایط غیر عادی ” خوانده یا نه، امری ست که زمان آن را مشخص خواهد نمود.
عالیجناب کرم:
ممم… اینم نصيحتی است :
دهنت که بسته باشه بیشتر بهت خوش میگذره. کسی عمری نظر تو رو نمیخواد، چیزی که این وسط معامله میشه، موافقت با عقیده تو در ازای موافقت با عقیده دیگرانه. کسی عیبش رو نمیخواد، اکثر دوستی هایی که میبینی، بازم یه معامله توش تو جریانه، گوش میدم پس گوش بده.
به هر حال من تو رو میشناسم، فکر نکنم هنوز با این مدلش حال کنی، پس دهنت رو ببند.
کاش پرنده بودم
تا تنهایی ام را
با آسمان
قسمت کنم.
هاشمي رفسنجاني در همايش مهندسي سپاه پاسداران گفت: ”انتظاري نيست كه بچههاي ساواكيها بيكار بنشينند. جوانان ما بايد هوشيار باشند كه كساني با برنامههاي خاص فرهنگي قصد دارند آنها را تهي كنند. وي افزود: عدهاي كه خودشان ضد آزادي خواهي هستند، نميتوانند با شعارهاي فريب كارانه مردم را فريب دهند.“ آنان خيال ميكنند ميتوانند صرفا با دل خوش كردن به ظاهر چند جوان فريب خورده، انقلاب اسلامي را از پاي در آوردند جايي براي احتمال پيروزي خودباختهها، وجود نخواهد داشت.
امروز
ذخیره انقلاب اینگونه در یک سخنرانی عمومی یک دانشجو را متهم می سازد.
خلاصه مقاله دیروز جعفر گلابی در روزنامه اعتماد :
“کاری نکنید عبدی قاط بزند!”
رادیو فردا ، رادیوی نسل جوان! مدتی است پخش بیست و چهارساعته برنامه های خود را با پیام اختصاصی رئیس جمهور آمریکا آغاز کرده است.
تقریبا تمامی مدت زمان این برنامه به پخش انواع و اقسام آهنگ های ایرانی و غربی اختصاص دارد. دقیقا برخلاف رادیو آزادی (سابق!) که بیشتر شامل گزارش های خبری و مصاحبه ها و میزگردهای سیاسی بود.
این تغییر رویه بیش از هر چیز نشانگر تغییر بینش دولت آمریکا نسبت به روند تحولات سیاسی اجتماعی در ایران است. در واقع گویا آنان پی برده اند که نیروی محرکه ی جنبش های آزادیخواهانه و “تغییر خواهانه” در ایران خواستها و مطالبات اجتماعی جوانان است و هر تغییر و تحولی در آینده سیاسی ایران مستقیما به نوع واکنش و عملکرد این قشر ارتباط دارد.
جمعیتی که در سالهای اخیر به طرز فزاینده ای از پیگیری خواستهای سیاسی از طریق تجمعات و فعالیتهای سیاسی سرخورده شده واینک تنها به هر چه باز شدن فضای اجتماعی اطرافش می اندیشد.
+++
راستی ، پسری که هیچ چیز جز خیالی ،راحت وآسوده از هرگونه “گیر دادن” های گشت های عفاف آنگاه که با دوست دخترش قدم می زند یا کافی شاپ می رود نمی خواهد، دختری که بیش از هرچیز آزادی و اطمینان خاطرش را در انتخاب مدل و رنگ لباس و آرایشش می طلبد، آیا با باز شدن فضای اجتماعی ،کاستن حجم فشار های نیروهای انتظامی، تسهیل دسترسی به انواع و اقسام سی دی ها و فیلم ها روز اروپا وآمریکا،ازدیاد کنسرت های موسیقی، فراغ بال وآسایش گردانندگان کافی شاپ ها( و کلا محلهایی که اصطلاحا پاتوق جوانها ست) در پذیرایی از مراجعه کنندگانشان ، ساماندهی مراکزی که چند ماه پیش به خانه عفاف معروف شده بودند و کلا آزادی های نسبی اجتماعیِ مطلوبِ جوانان ،آیا بهانه ای برای اعتراض خواهد داشت؟
چند درصد جوانان دور و بَرتان راضی خواهند شد ؟ چند نفر از کنارشان این ها به راحتی خواهند گذشت؟
گردانندگان “بنگاه سخن پراکنی دولت آمریکا” براین گمانند که britny spears و Ricky Martin و حتی امید و معین و سیاوش قمیشی بیشتر از گزارش های جمشیدچالنگی و احمد رافت و میزگردهایی در باره نظارت استصوابی و مانیفست جمهروی خواهی گنجی مخاطب دارد و اثر گزار خواهد بود ….تا نظر شما چه باشد؟!…
بدون توضيح:
اتوپيا:توحيد جان سلام.آمدم که يک مطلب را عرض کنم اينکه يک نفر که ميدانم کيست و خیلی فکر میکند با مزه است password من را دزديده و تغيير داده. ممکن است چيزی بنويسد که مسؤوليتش با من نيست. اگر هم لطف کني و اين خبر را بزني يک دنيا ممنون میشم. شديم مث چپها بعد از مجلس سوم! همين. کامروا باشيد.
بدون تردید با نگاهی به تجربه سالهای اخیر انتقادات مهمی را می توان بر اصلاح طلبان درون حاکمیت وارد دانست که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:
1. فقدان تئوری و تحلیل جامع برای برون رفت از بحران و بن بست فعلی.
2. عدم ارائه الگو مدون و جامع جهت استفاده از پتانسیل اجتماعی و مردمی
3. ناهمگونی ساختار حزبی وگروهی .
4. عدم اعتقاد راسخ به الگوها و معیار های دمکراتیک(در مورد برخی افراد)
5. فقدان پیشینه مناسب آزادی خواهانه و اصلاح طلبانه(در مورد برخی از افراد)
اما باتمام این تفاسیر همچنان معتقدم که در شرایط فعلی و با توجه به امکانات وواقعیات جامعه ، اصلاح طلبان داخل حاکمیت(دولت و مجلس) و نیز نیروها و فعالان مطبوعاتی و دانشگاهی اصلاح طلب، تنها گزینه های ممکن برای خروج از بن بست و تحقق اهداف دمکراتیک و آزادیخواهانه به شمار می روند.چرا که:
1. حضور نیروهای های حذف و طرد شده خارج نشین با توجه به شرایط فعلی جز از طریق تغییرات بنیادین در نظام سیاسی میسر نیست وچنین تغییراتی مستلزم هزینه فراوان است .
اساسی ترین وظیفه یک فعال سیاسی و اجتماعی محاسبه دقیق هزینه- فایده است.سیاست عرصه آرمان هاو آرزوهای بزرگ و شعارهای دهان پر کن و از بیرون گود فریاد ” لنگش کن”نعره زدن نیست. مجموعه شرایط فعلی امکان حضور این گروها در میدان فعالیت سیاسی داخل کشور را مهیا نمی سازد.پرداختن هزینه های سنگین برای حضورآنان ، جامعه را وراد فضای دیگری خواهد نمود که اصلا معلوم نیست در آن شرایط امکان کار سیاسی فراهم و همراهی مردمی را درپی داشته باشدیا خیر.
2. شورش و اعتراضات خشن سراسری نیز به دلیل آنکه قطع یقین با خشونت و سرکوب شدید مواجه خواهد شد منتفی ست. در منش آزادی خواهانه و دمکراسی طلبانه آدمیان خود غایت و نهایت اند و هیچ هدف وآرمانی بالاتر از جان ادمیان نیست. هیج آرمانی در این راه حق ندارد از جان انسان ها با قیمتی اندک بگذرد و هزینه راه و هدف خویش سازد.در هر تصمیم گیری سیاسی احتماعی حفظ جان مردم در درجه اول اهمیت و حساسیت قراردارد.
3. نافرمانی مدنی و دست زدن به اعتصابات و اعتراضات آرام در دو فاز قابل بررسی است. اول در شکل و ساختاری آرام به گونه ای که امکان در گیری و اغتشاش را به حداقل برساندکه می تواند قابل قبول باشد ولی باید به خاطر داشت که در برخی موارد به خصوص در مورد اعتصابات،به راحتی امکان آنکه اعتراضی آرام و ساده هزینه های سنگین به دنبال داشته باشد ،وجود دارد و از آنجا که مستقیما با معاش و زندگی بسیاری از خانواده ها روبرو می شود – و همین آنرا از اعتراضات دانشجویی تا حدی متمایز می کند- ممکن است با روی گردانی و عدم اقبال مردمی مواجه شود . که نهایت و نتیجه کاملا قابل تصورو نیز قابل درک و توجیهی ست.
خلاصه آنکه در شرایط کنونی جزتوسل به تدابیر اصلاح طلبانه از طریق فعالات سیاسی در مجلس و دولت و تا حدودی دانشگاها و مطبوعات امید و گزینه دیگری متصور نیست که قابل فعلیت یافتن باشد.جز استراتژی دوری گزیینی از هرگونه مشارکت و فعالیت سیاسی یا اصطلاحا قهر اجتماعی که نهایتا منتهی به منش صبر و سکوت خواهد شد که این گزینه در صورت بسته تر شدن اوضاع و توقف کامل دولت و مجلس قابل بکارگیری میباشد.
بدیهی است تمامی فرضیان بالا در فضای عمل سیاسی معنا پیدا می کند. منطق حاکم براین فضا منطقی محاسبه گر و نسبی نگر است که سیاست را عرصه “همه یا هیج” و “صفر و یک” یا میدان تحقق آرمان ها و اهداف خیالی و وهم آلود نمی داند و تلاش می کند بر اساس واقعیات جامعه تصمیم بگیرد . و در عین حال برای جان و امنیت و حرمت آدمیان ارزشی والا قائل است و گمان می کند آنکه برای تحقق آرمان هایش گذشتن از جان انسانها را توجیه اخلاقی و تئوریک می کند برای آزادی و حرمت و سرنوشتشان هم ارزشی قائل نخواهد بوداز این رو همواره به هزینه های آنچه بدان فرا می خواند آگاهی و اشراف دارد.

