You are currently browsing the monthly archive for اکتبر, 2002.
بابا اين پرشين بلاگ درست نشد؟
دلمون واسه دوستاي پرشين بلاگيمون خيلي تنگ شده به خدا؟
برخی اتفاقات و موضعگیری های مجلس و نمایندگان در طول تاریخ مجالس ایران تبدیل به ،قصه هایی ماندنی و جذاب شده اندکهخواندن وشنیدنشان جالب و لذت بخش است.قضیه مصوبه اخیر مجلس در مورد حذف ماده واحده جدایی آموزش پزشکی از وزارت بهداشت هم از آن داستان هاست. جریان از این قرار بوده که گویا جندی پیش در حین بررسی لایحه ای مربوط به ساختار وزارت علوا وتحقیقات و فناوری(و…غیره!)یکی از نمایندگان در پیشنهادی فی ا لبداهه جدایی بخش آموزش را از وزارت بهداشت والحاقش به وزارت علوم را مطرح می کند،نهایتا پس بحث و بررسی طرح برای بررسی کارشناسی بیشتر یک ماه مسکوت می ماند.تا اینکه در جلسه سه شنبه ای هفته، پیشنهاد حذف این ماده والحاق مجدد بخش آموزش به وزارت درمان ،با رای نماینگان تایید می شود غافل از آنکه نمایندگان چندی پیش این طرح را برای بررسی بیشتر مسکوت گذاشته اند! و حذف آن بدون بررسی در کمیسیون مربوطه خلاف ایین نامه است!، همین امر بحث ها وبرخورد های بعضا شدید لفظی بین نمایندگان مخالف و موافق و کروبی رئیس مجلس موجب می گردد.جالب آنکه کروبی در جلسه ،عنوان می کند که حذف این ماده خواست دولت و مصلحت کشور است.در واقع مجلس به طور غیر قانونی و برخلاف آیین نامه اقدام به تصویب قانون نمود.
جالب ترآنکه کیهان دیروز ،در صفحه اول خود نوشت:
“نمایندگان مجلس با انتزاع آموزش پزشکی از وزارت بهداشت مخالفت کردند تا غائله به نفع اصلاح طلبان«غیر مشارکتی»پایان یابد.”
در مورد این جناب مرحوم نوری ، باید گفت که ایشان به هر حال آدم ساکت و بی سر و صدایی بود ،درواقع اصلا مال این حرف ها و مجلس و سیاست و.. اینجور مسائل،نبود.از نظر پشتوانه تئوریک و دید سیاسی آنچه از او در دو سخنرانی ،یکی در تهران و دیگری در رشت،قبل و بعد از انتخابات دور اول مجلس،دیدم و شنیدم ،چندان تعلقی به کار سیاسی و حزبی نداشت و به جبر روزگار و جو سیاسی زمانه وبا اصرار برخی نیروهای پر نفوذ مشارکت برای استفاده از فضای احساسی ایجاد شده در جامعه پس از محکومیت عبدالله نوری،وارد عرصه انتخابات شدو انصافا هم رای مردم به او حاوی پیامهای “جالب توجهی” برای خیلی ها بود.
در هر حال تازمانی که زنده بود ،ما هرجا نشستیم از ایشون به عنوان یک مثال روشن از موج سواری و جو سازی مشارکتی ها در تهیه لیست انتخاباتی مجلس،نام بردیم ولی همین جا باید بگم که انصافا انسان سالم وبی پیرایه ای بود .
خلاصه اینکه علی رضا نوری از این بخت واقبال برخوردار گشت که دیر و ناخواسته وارد بعضی بازی های سیاسی شدو بدون کمترین آلودگی(به خصوص که دوستان جدیدش روزهای سختی در پیش دارند)رفت تا حداقل نامش در لیست سیاه حافظه مردم قرار نگیرد.
خدایش رحمت کناد.
(یه چیزی تومایه های تاریخ بیهقی شد ای خدابیامرزی ما!)
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، ايسنا، عليرضا نوري نمايندهي مردم تهران و مسعود هاشمزهي، نمايندهي مردم خاش، نصرتآباد و ميرجاوه در پي وقوع سانحهي شديد رانندگي، جان خود را از دست داده اند. اين دو از نمايندگان شاخص اصلاح طلب مجلس بودند.
اتومبيل حامل اين افراد که همگي در کميسيون بهداشت مجلس عضويت داشتند در نزديکی منطقه “سياه بيشه” نزديک چالوس به دره سقوط کرده است.
پيام تسليت هيأت رييسهي مجلس

و بدین نمط
شب را غایتی نیست
نهایتی نسیت
وبدین نمط
ستم را
واگوینده ترازشب
آیتی نیست.
آغاز به کار مجدد سایت خبری امروز با توجه به آنکه من به گروهی که در آن فعالیت می کند –با توجه به عملکرد در خور توجه ودر عین حال کوتاه مدتشان در روزنامه موفق بنیان- علاقه مندم خبر مسرت بخشی ست به شرط آنکه این شروع با کارکردی با ثبات تر و موثر تر ادامه یابد ومانند دوره قبل مقطعی نباشد.
از طرفی تعطیل شدن هفته نامه “گل اقا” خبر چندان جالبی برای جامعه مطبوعاتی نبود.هرچند گل آقااخیرا با افت تیراژ روبرو شده بود اما بسته شدن یکی موفق ترین نشریه های طنز پس انقلاب ،که علاوه بر بهرهمندی از قلم زیبای کیومرث صابری فومنی ،طنز نویسان مجرب و ورزیده ای نیز به جامعه معرفی نمود،برای آنها که در سالهای سکوت وسکون فضای مطبوعاتی کشور به طنز ظریف و دل نشین آن عادت کرده بودند،چندان خوشایند نبود.
به نظر من یکی از مهمترین دلایل کاهش اقبال عمومی نسبت به گل آقا در مقایسه با سالهای آغازین دهه هفتاد را می توان عقب ماندن ادبیات حاکم بر این نشریه از ادبیات و فضای حاکم بر مطبوعات و مخاطبان مطبوعات در سالهای اخیر دانست.گل آقا در شرایطی پا به عرصه کار مطبوعاتی نهاد که اکثر قریب به اتفاق نشریات سیاسی و اجتماعی جز تکرار ملالت بار خبر های خبر گزاری ،نقش و کارکرد دیگری نداشتند . در این فضا، طنز نافذ گل آقایی بسیاری را جذب نمود .اما گل آقا پس از تحولات عمیق پس از دوم خرداد به جای تاثیر پذیری از این فضا و تغییر در ساختار و ادبیات خود پافشاری عجیبی بر روند سابق خود نمود و این فاصله موجبات محرومیت جامعه از یک نشریه محبوب -و شاید محبوب ترین مطبوعه سالهای قبل از دوم خرداد-را فراهم نمود.
یادم میاد راهنمایی که بودم به بار موضوع انشامون” مرگ”بود. منم برداشتم آخر انشا به عنوان نتیجه گیری (به رسم انشاهای تکراری و کلیشه ای!)نوشتم :
آری ، پس مرگ بخش غریب زندگی ماست.
ودبیر انشامون روی “غریب” رو خط زد و جاش نوشت:”قریب”.
این جمله را خیلی وقت پیش جایی خواندم و یاداشت کردم ولی متاسفانه گوینده اش یادم نیست:
“من وقتی این حق را برای یک فرد قائل خواهم شد که با استبداد بر یک ملت حکومت کند ،که به چشم خویش ببینم که با چکمه و مهمیز وملتی با زین وپالان از مادر متولد شود.”
روندی که این وبلاگ اخیرا پیدا کرده،اصلا اون چیزی نبود که من از ابتدا در نظر داشتم.
بعد وبلاگ قبلیم در پرشین بلاگ در این جا سعی کردم خودم باشم ،همانطور که دلم می خواست بنویسم، حتی اگر زبان و قلمم چندان جذاب نباشه.تقریبا هم همین طور بود و لی در دو سه هفته اخیر متاسفانه کم کم داره سرم شلوغ میشه و احساس می کنم این روزها ،برام خیلی مهم و حساس میتونه باشه،به همین دلیل نتونستم به اندازه کافی برای وبلاگم وقت صرف کنم.
خلاصه اینکه به هر حال بابت بی نظمی و سطح مطالب ببخشید…..
فقط همین رو میخواستم بگم که آنچه این روزها براینجا می گذره،اون هدف و فکر اولیه ای نبود که داشتم……
«یاد جمله زیبایی از فرانتس فانون نویسنده دوست داشتنی نسل آرمان و غرب ستیز افتادم که جایی گفته بود:”زمانی که اروپایی ها به آفریقا آمدند در دستان خود انجیل داشتند و ما مروارید وزمرد. امروز ما انجیل داریم و آنها معادن ما را!”»[+]

