You are currently browsing the monthly archive for سپتامبر 2002.

دیروز خبر سفر وزیر امور خارجه عراق به ایران و ملاقات او با رئیس جمهور مورد توجه بسیاری از سایت ها ی خبر قرار گرفت.قطعا سفر مقام عراقی در این شرایط و در حالی که این کشور در انزوا قرار دارد جز اینکه نشاندهنده
بی درایتی و بی توجهی مسئولان سیاست خارجی کشور ،هیچ حاصل دیگری نخواهد داشت.
بدیهی ست در شرایطی که جامعه بین الملل به روشهای سرنگونی صدام فکر می کند و چهره رژیم عراق کاملا منفور شده است ملاقات وزیر بلند پایه عراقی با رئیس جمهور ایران چه پیامی برای دیگر کشور ها خواهد داشت و البته از وزارت امور خارجه ای که وزیرش معتقد است اولین قدم برای اصلاح ساختار این وزارت خانه این است که ثابت کند که متولی سیاسیت خارجی ست،بیش از این نمی توان انتظار داشت.
اگر این سفر به قصد فصل اختلافات باقی مانده از زمان جنگ صورت گرفته که به دلیل انتخاب این زمان برای این سفر واقعا باید به مسئولان این وزارتخانه تبریک گفت و اگر با هدف نزدیکی با عراق صورت گرفته که بحث دیگری ست..
نمی دونم این شب ها فرصت کردین ،مصاحبه رسول ملاقلی پور با برنامه برداشت دو تلویزیون رو ببینین با نه.من که خیلی از حرفهاش لذت بردم بخصوص اونجا که از حال هوای بچه های جنگ حرف می زد و از اینکه هیچ وقت خلوتشون و حتی نماز خوندنشون رو ندید وچه زیبا می گفت که اونها خودشون و اخلاقشون و رو به کسی تحمیل نمی کردندو نماز و عبادتشون رو به رخ دیگران نمی کشیدند بر عکس ما که اونها رو به مردم به زور تحمیل می کنیم وتصاویرشان را به رخ مردم کشیدیم و از رزمنده ها تصویری ماورای انسانی و قدسی و در عین حال غیر واقعی می سازیم. تصویری غیر قابل باور و سطحی که نتنها کسی را جذب نمی کند که بسیاری را دلزده می کند.
باز هم دیروز شاهد یک اعدام در ملا عام بودیم .در یک منطقه شلوغ و با حضور تعداد زیادی از مردم.
به نظر من فلسفه اجرای حکم اعدام در ملا عام(گذشته از ماهیت این مجازات)جای بحث و بررسی فراوان دارد.
اما از همه اینها گذشته اصولا نمایش جان دادن یک انسان چه تاثیری بر جامعه خواهد گذاشت؟اگر اینچنین بود چرا تاکنون و با احرا صدها حکم مانند این از میزان جرم و جنایت کاسته نشده است؟چرا سطح پایبندی به اخلاق،قانون و مدنیت افزایش نیافته؟و آیا با وجود دستگاهای عریض و طویل تبلیغ و اموزش و پورش و رسانه های گوناگون و وسیع راهی جز نمایش چنین صحنه های برای عبرت آموزی جوانان و تبهکاران وجود ندارد؟
این روزها سالروز در گذشت ،فریدون مشیری ، است.
مردی به لطافت “مهتاب شب” و به وسعت بهار.
چقدر شعر “کوچه “اش برایم لذت بخش و آرام بخش است بخصوص با صدای کوروش یغمایی در آلبوم “ماه و پلنگ”.
این شعر با صدای خود شاعر بشنوید.

چرا از مرگ می ترسید؟
چرا از مرگ می ترسید؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید؟
…
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دوران که از آزادی نام ونشانی نیست
و این دوران که هرجا “هر که را زر در ترازو و زور در بازوست”
جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید
که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند
درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند.
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
همه،برآستان مرگ راحت ،سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟
چرا از مرگ می ترسید؟
——————————-
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
….
انوار نجات بخش (1)
“در طول تاریخ عرفای ما کوشیده اند به ما بیاموزانند که ظواهر دینی چندان بها ندارد.آنچه پر بهاست احساس لطیف دینی و تجربه دینی ست.”
عبدالکریم سروش
توضیح مهم: عنوان این مجموعه نوشته ها به این معنی نیست که محتوی آنها مصداق “نوار نجات بخش “است!!قطعا قابل بحث و نقد نیز هست بلکه از اعتقاد عمیق من به پلورالیزم دینی(قرائت سروش در صراط های مستقیم) و حقانیت بالقوه همه ادیان است که ممکن است هر یک جلوه ای تمام نما از حق باشند و هیچکدام از پیش بر دیگری تقدم ندارند.
چندی وقتی بود که می خواستم “ماهی سیاه کوچولو”ی صود بهرنگی را بخونم ،بلاخره دیشب تونستم از سایتی که دوست خوبم علی رضا معرفی کرده بود ، download کنمش.ولی نکته جال این بود که گویا طراح این سایت می خواسته یه جورایی از بازدید کنندگان سایتش تست هوش هم بگیره جون اصلا معلوم نیست که برای دیدن متن قصه ها کجا باید کلیک کرد تازه بعد از جند دقیقه فهمیدملینک های مورد نظر دو تا شکلک کوچک کنار صفحه هستند. البته در مجموع سایت بدی نیست و قسمت های متنوعی نیز دارد.
اگه حوصله فکر کردن ندارید یا مثل من با هوش!تیستید برای گرفتن فایل کتاب ماهی سیاه کوچولو اینجا و کتاب”پسرک لبو فروش”اینجا را کلیک کنید.
آقا !امروز یه کمی من خراب کردم همه چی رو!!!
این بخونین :
امروز 6 مهر تولد داداشم توحید بود ….(ادامه)
بیست و دو سال پیش در چنین روزی ،یک آدم دیگه به آدم ها اضافه شد.
شش مهر 1359 ،آخرین روز از اولین هفته جنگ، اینجانب پا به عرصه وجود گذاشت….. و چه به دنبا آمدنی ،همین که پایمان را به این جهان گذاشتیم ،صدای توپ وتانک و گلوله خمپاره همه جارا پر کرده بود و جنگ کاملا آغاز شده بود.
دوران بچگی من در تب وتاب صدای ضد هوایی ها و ،آژیر خطر و مارش نظامی رادیو ، گذشت.قلک های من شکل تارنجک و تانک بود،حتی یادمه اون موقه شیشه ها رو برای جلوگیری از شکست هنگام حمله های هوایی ،چسب می زدند، من هم تونقاشی هام همیشه واسه پنجره ها یه ضرب در می ذاشتم ، انگار که اون چسب ها جزیی از پنجره ها بود ،البته این طورنبود ولی حال و هوای اون روزها جزیی از کودکی من و نسل من بودو از این نسل چه چیزی می خواد بیرون بیاد خدا می دونه!!
در هر صورت :
تولدم مبارک!!
انوار نجات بخش
حدود سه سال پیش برای تحقیق درس اخلاق اسلامی درباره موضوع “علل دین گریزی جوانان” مجموعه ای یادداشت و مطلب در این مورد نوشتم و جمع وجور کردم ،هرچند اون تحقیق هیچ وقت به سرانجام نرسید و اون درس هم رو وسط ترم حذف کردم، ولی دیشب که به نوشته هام نگاه کردم به نظرم رسید که بخش هایی از آن هر از گاهی و به فراخور حال در ابن بلاگ قرار دهم .عنوان آن را هم “انوار نجات بخش “انتخاب کردم چند و چون این انتخاب و محتوی مطالب بماند برای بعد.
بردگان عالیجاه را دیده ام من
در کاخ های بلند
که قلاده زرین به گردن داشتند
و آزاده مردم را
در جامه های مرقع
که سرود گویان
پیاده به مقتل می رفتند.
احمد شاملو

