در ادامه آن‌چه پیش‌تر نوشتم، نتایج اعتراضات سیاسی – اجتماعی اخیر – مانند تمامی جنبش‌های مردمی، مدنی، از پایین و بدون بازوی سیاسی در ساختار حکومت- محدود به موارد زیر است:

  1. جلوگیری در برنگشتن فضا به دوران رخوت و رکود قبل از خرداد 88- که تقریبا از انتخابات دور دوم شورای شهر شروع شد- و نداوم میل و اشتیاق به پیگری مطالبات سیاسی
  2. زنده‌ نگاه‌داشتن فضای سیاسی و رسانه‌ای که منجر به تولید مفاهیم، گفتمان و محتوی غنی‌تر خواهدشد،
  3. تسریع و تعمیق‌ِ توزیع اطلاعات و آگاهی‌
  4. عیان شدن ویژگی‌ها و ابعاد نهان ساختار سیاسی حاکم
  5. قطبی شدن میدان سیاست‌ورزی و الزام همگی به تعیین موقعیت

شاید بتوان به موارد بالا خطوط دیگری هم اضافه کرد اما قطعَن تعیین سرنوشت نظام سیاسی حاکم و تغییر ماهیت و مبنای روش‌های برخورد با مطالبات دمکراسی‌خاهانه جز آن نخاهند بود.

مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده و بازیگر سرنوشت ساز نقش نیروهای خارجی است. این اعتراضات در جلوگیری از بازگشت اوضاع به دوران خمودگی و یاس حرکت‌های آزادی/دمکراسی‌خاهانه و زنده‌نگاه‌داشتن فضای سیاسی و رسانه‌ای موثر است. اما سرنوشت جای دیگر رقم خاهد خورد. و آن جایی است که هزینه‌های گران‌تری پرداخت شود. در ماه‌های گذشته فشارها دیپلماتیک و ایستادگی متحد، یکپارچه و قاطع اتحادیه اروپا منجر به آزادی تبعه‌های اروپایی شد. در ادامه نیز نقش نیروی خارجی است که ممکن هر تغییری – عقب نشینی‌های عجیب تا حد قربانی شدن الفنون و یا تغییراتی وسیع‌تر – را منجر شود.

نقش مهم و موثر چگونگی برخورد جامعه جهانی و چنان‌که گفتم رویکرد تعیین‌کننده آمریکا، به خوبی توسط سران جمهوری اسلامی درک شده‌است. ملاقات امروز نماینگان کشورهای 5 + 1 با ایران و دیدار جلیلی با برنز و نیز گفتگوهای متکی، نشان داد که جمهوری اسلامی با دیگر به نیکی از ابزار دیپلماتیک خود در حال بهره‌برداری است و نیز در شرایط سخت داخلی ناشی از حوادث انتخابات، از تاثیر تعیین‌کننده‌ی آمریکا در تعیین سرنوشت آگاه است.

چه زمان در میان مخافان و اپوزسیون رشد‌نیافته، درک شرایط جدید سیاست‌گذاری دولت‌ها و چگونگی تحلیل بازی‌های دیپلماتیک و احیانن تدبیر‌اندیشی و مقابله‌ با آن‌ها، ممکن شود معلوم نیست. اما تا آن زمان قطعا ساده‌دلانی مشغول یادداشت‌برداری از تاکتیک‌های حماقت‌باری هستند که آن‌ها را به دنبال تلفن‌های سکه‌ای-برای کلافه‌کردن ماموران-، برنج محسن –برای نخریدن- و جنبش اتو‌ها می فرستند.

×××

نقدی بر این نوشته از این‌جا:

اشکان:

شما تغییر رفتار و ساختار در گفتمان سیاسی را امری غیر-دترمینیستی میدانید. مسئله اینست که این بیداری اجتماعی (آنطور که علاقه دارم آنرا بنامم) شکل یافته و در یک لانگ-ران این بیداری اجتماعی مسیر حرکت تاریخ را رقم خواهد زد. از این رو مناسبات دیپلماتیک نقشی جزئی (هرچند به هر حال تاثیرگذار) در روند گذار به دموکراسی بازی میکنند. واقعیت اینست که به همین دلیل نمیتوان جنبش اتو و امثالهم را تاکتیک حماقت-بار نامید. اما در کوتاه مدت هم صحبت شما جای نقد دارد. چه این جنبش در کلیت جنبشی غیر-متشکل است که حول مسائلی بسیار ساده از جمله آزادی‌های مدنی شکل گرفته. این جنبش بدون اینکه رهبری (به هر نوع و مفهوم آن) چه به لحاظ ساختار سیاسی و چه به لحاظ اعتقادی داشته باشد از موجودیت خود دفاع خواهد کرد. توجه میکنید که دفاع خواهد کرد و نه اینکه بگویم باید دفاع کنیم. این سیستم به صورت طبیعی آموخته چطور باید از موجودیتش دفاع کند و از این رو تاکتیکهای حماقت-بار ظاهرا تنها مسیر صحیحی است که جنبش آنها را دنبال میکند. هرگونه نسخه-پیچی برای این جنبش به خطاست. نهایتا شما میتوانید در این بیداری اجتماعی سهیم باشید، به هر نحوی که میخواهید و میتوانید. بعلاوه این اهرم فشار در جهت گذار به دموکراسی که شما از آن نام میبرید (به طور مشخص فشار جامعه‌ی بین‌المللی)، بازی‌های سیاسی و تکنوکراتهایی که این سیاست‌ها را پیش میبرند خود آلوده به فاسد ترین نوع لیبرالیسم هستند که به این ترتیب لزوما این گفتمان مطالبات شما را پیگیر نخواهد بود و در این میان شما هم ابزاری برای اعمال قدرت ندارید. گفتمانی که شما از آن به عنوان پلی برای رسیدن به ساختی دموکراتیک یاد میکنید چیزی نیست به جز روابط بورژوا-کمپرادوری میان ساخت قدرت کنونی (که ممکن است به دنبال منافع اقتصادی هم باشد) و سرمایه-دارانی است که هدف نهایی آنها مشخص است. به نظر من دید شما به ابزارهای دیپلماتیک مبلغی خوشبینانه و رمانتیک است. اگر امیدی هم باشد باید آنرا در بیداری گسترده اجتماعی جست و نقش ابزارهای دیپلماتیک هم در تاثیر آنها بر همین بیداری اجتماعی است که اهمیت پیدا میکند -

مروری بر روزهای اخیر

در رویارویی‌ و نبرد با چالش‌ها اغلب [تلاش برایِ] تحلیل – و حتی تماشای – دقیق و واقع‌بینانه‌ی اوضاع بیشتر از نصف‌ِ راهِ عملی برای مقابله و تغییر شرایط است.

  1. واکنش‌های حاکمیت و روند برخوردها نشان می‌دهد که این‌بار به مرور گذشت زمان اگر از عطش و توان مردم مخالف و معترض کم شده باشد، از میل و رغبت حکومت برای اعمال قدرت و استفاده از روش‌های سخت و قاطعانه چیزی کم نشده است. عملن نه تنها تلاش واضحی برای تلطیف فضا نشده بلکه حلقه‌ مقربان هر لحظه تنگ‌تر شده و هیچ‌چیز جلودار نیست. درک صحیح حکومت از توقف‌ناپذیری هر پیشروی‌ِ روند‌های دمکراسی شدن، دریافت درست جنس اعتراضات اخیر توسط حاکمان منجر به ادامه سرکوب‌ها شده است. جمهوری اسلامی به درستی معنای متفاوت اعتراضات پس از انتخابات را فهمیده است. اعتراضات وسیع به انتخابات ریاست جمهوری دهم پایگاه‌اش در میان مردم قشر متوسط، تحصیل‌کرده و برخورداری واقع شده که توان مناسب تکثیر و انسجام، قابلیت کارایی برای توزیع اطلاعات و به کارگیری رسانه‌های موجود دارند. این مهم‌ترین تفاوت‌های اعتراض‌هایی است که در سه ماه گذشته با تمام تهدید‌ها و اعمال خشونت‌ها، آرام نشده است. جمهوری اسلامی به درستی این جنس متفاوت را فهمیده و به عواقب هر گامی که به پس خاهد گذاشت آگاه است.
  2. بنای شکافی که در مناظره احمدی‌نژاد و موسوی گذاشته شد، فضای سیاسی کشور را به کلی دگرگون ساخت. بسیاری بر اساس همین تحلیل و با این استدلال که شکل گیری فضای سیاسی درون نظام بعد از مناظره احمدی‌نژاد دیگر با حضور او میسر نیست بر وجود تصمیمی قطعی بر گزینش موسوی اعتقاد داشتند. بر همین اساس هم‌اکنون مهم‌ترین بروز تحلیلی که نظام برای انتخابات دهم داشت را باید از مناظره احمد‌نژاد و موسوی دانست. چنین تغییر سریع و شدیدی[!] در استراتژی جمهوری اسلامی، نخواهد گذاشت که آتش اعتراض‌های معترضان به آسانی خاموش شود.
  3. راهبرد کروبی استفاده از ابزارهایی است که توان ایجاد موج‌های تبلیغاتی وسیع دارند. تلاش حکومت در قالب توقیف دفتر کار و دستگیری نزدیکان کروبی و گزارش‌های توجیه‌گر و گاه مضحک تلویزیون – در حدِ کمدی دوخت و دوز مقعد- اگر در راستای اهداف کروبی به رسوایی بیشتر منجر نشده باشد، کمکی هم به کسب اعتبار و مشروعیت نکرده است. استراتژی افشاگری و نیز در معرض برخورد قراردادن خود از سوی کروبی با افزایش هزینه‌های فرونشاندن شعله‌های اعتراضات خاهد انجامید. در ادامه این تحلیل که: اگر قرار است در نهایت شورش‌ها و اعتراض‌های اخیر زمانی خاموش و سرکوب شوند – که چنین قصدی با تمام قوا وجود دارد و اراده‌ای هم برای تلطیف اوضاع یا دست کم کاهش شتاب و شدت برخوردها نیست- به جای آن‌که اجازه داده شود با یک سخنرانی یا چند نمایش روند سرکوب به نتیجه برسد باید هزینه‌های این برخورد را تا جایی که ممکن است افزایش داد- حتی به قیمت فراهم آوردن زمینه‌های بازداشت یکی از دو کاندیدای اصلاح‌طلب-

دیگر باید ایمان بیاوریم که “جنبشِ سبز‌ِ ما اینک بدون نام‌‌ِ “فیس‌بوک”، “توییتر”، “فرند‌فید” و دیگر محصول‌های تولید محتوی مجازی، در هیچ‌کجای جهان شناخته شده نیست!”
استفاده از راه‌پیماییِ روز قدس برای حضور معترضان در خیابان‌ها، آخرین ابتکاری بود که در دنیای وب پرورانده و تبلیغ شد. پیش از این بسیار گفته می‌شد که فضای مجازی اینترنت با دنیای واقعی ایران تفاوت بسیاری دارد. دسترسی مردم به اینترنت محدود است و نمی‌توان به اثرگذاری ناچیز این رسانه بر جامعه امید بست. حال آن که توان تولید‌های اینترنتی معترضان و هماهنگی و همکاری آنان از طریق شبکه‌های اجتماعی مجازی در جهت شکل دهی اوضاع، ایجاد موج‌ رسانه‌ای، همگرایی گروه‌های مختلف، پرکردن خلا وحشتناک اطلاع‌رسانی در کشور و دوری اجباری خبرنگاران رسانه‌های بین‌المللی به حدی غیرقابل انکار بوده است که معلوم نیست حرکت‌های اعتراضی اخیر بدون بهره‌برداری از وسیله‌های کارآمد فضای وب و ابزارهای اشتراک محتوی، چه سمت و سوی نامید‌کننده‌ و حتی منحرفی پیدا می‌کردند.
حتی اگر محدودیت‌های تاثیر اینترنت بر جامعه را بپذیریم – که با توجه به تنگناهای آموزشی، فرهنگی و نیز تکنیکی یقینَن وجود دارند- چون حوزه‌ی اثر آن مردم‌ِ جوان، دانشجو، تحصیل‌کرده، برخوردار و مرفه است، تولیدهای این رسانه‌ به سبب قابلیت توزیع سریع و وسیع منجر به حرکت‌هایی با بازتاب‌های درخور توجه جهانی شده‌اند. ماهیت روش‌های اعتراضات اجتماعی و تجربه‌ی تاریخی نشان‌ داده‌است که از فعالیت‌های صرفَن مردمی، از پایین و مدنی – خالی از خشونت و اعمال زور- و بدون همراهی عاملی در درون ساختار قدرت یا گزینه‌های واجد قدرت سیاسی، نمی‌توان انتظاری بیشتر از ایجاد موج‌های رسانه‌ای، توزیع اطلاعات برای مخاطبان داخلی و خارجی و تداوم امید، اشتیاق و همگرایی جمعی برای پیگیری مطالبات، مدنظر داشت. لذا همین قدر و اندازه از اثر‌گذاری وب بر راه، منش و کارکرد جنبش اخیر، کافی، ارزشمند و تاریخی است.

شعار تغییر اوباما به تغییر تمرکز نگاه واشنیگتن از بیرون به درون و تحلیل شرایط جهانی بر اساس منطق‌های مورد پسند و تأیید جامعه‌جهانی و پرهیز از حرکت‌های عیان بر علیه خاست افکار عمومی منجر شده است. در این چارچوب عملکرد اوباما در رهبری ابرقدرتِ آمریکا بدون بهر‌ه‌گیری از روش‌‌های خارج از عرف و سلیقه‌ جهانی، بسیار شبیه به منش و روشی است که از اروپاییان دیده‌ایم. در این منش اولویت‌های استراتژیک در مهار دولت‌های متخاصم از طریق پیگیری مجدانه تقلیل خطر‌های بالفعل، مملموس و قابل اثبات که امکان اقناع افکار عمومی برای آن وجود دارد، تعیین می‌شوند. لذا هنگام رویاروی با جمهوری اسلامی به جای دنبال‌کردن دمکراسی، محدودکردن قدرت اتمی مد نظر است.
در عصر نومحافظه‌کاران روند‌هایی که تحقق درازمدت و پایدار امنیت آمریکا و ثبات نظم جهانی مطلوب را مبنای تنظیم استراتژی‌ امنیت ملی و دیپلماسی آمریکا قرار می‌دادند، تعین کننده استراتژی امنیتی آمریکا بودند. از این رو حمله به افغانستان و عراق علی‌رغم تمامی مخالفت‌ها-حتی از طرف دولت‌های دوست- معنی می‌یابد و دنیا به همراهان یا مخالفان آمریکا تقسیم می‌شود. چنین نگاهی است که فرانسه و آلمان را اروپای پیر می‌بیند.
اوباما سوار بر امواج نارضایتی‌ حاصل از اعمال چنین سیاست‌هایی به قدرت رسیده و در عمل نیز نشان داده به ضوابط و مناسبات مطلوب و مقبول و اتخاذ تدابیر واجد وجاهت رسانه‌ای پایبند است. نخستین مواضع رئیس‌جمهوری آمریکا در قبال جمهوری اسلامی، پیام نوروزی سال 88 و نیز از همه پررنگ‌تر سخنان روزهای نخست پس از انتخابات انتخابات بیست و دو خرداد، نشان دهنده دنبال کردن همین منش است. اگر نبود اعتراضات وسیع و پوشش رسانه‌ای متفاوتی که با ابزار‌های تولید محتوی در دنیای مجازی، چهره‌ی ویژه‌ و قابل عرضه خبری و رسانه‌ای به آن داد، این مواضع نرم و چند پهلوی دیپلماتیک اوباما منجر به‌ برسمیت شناختن دولت احمدی‌نژاد می‌شد.
آمریکا از چنان مرجعیت و مطلوبیتی برخوردار است که در دیگر کشور‌ها هم شبیه‌شدن به اوباما محبوب شده است. هنگامی که آمریکا با قدرت و ثروت متراکم و آرمان‌های بلند تاریخی آن‌چنانی‌اش دُور ِ اوبامایی این‌چنین حلقه مي‌زند، دور از انتظار نیست که گونه‌ای اوباماگرایی در دیگر کشورهای قدرت‌مند و صاحب نفوذ بروز و رشد یابد.
رئیس جمهور ایالات متحده که روزهای بعد به اجبار و احتمالن به سبب پرهیز از رنجش افکار عمومی ِ متأثر از پوشش رسانه‌ای ِ خیابان‌های تهران، بیانات تند‌تری در قبال جمهوری اسلامی داشت، بی‌رغبت و ناتوان‌تر از آن بود و هست که تلاشی برای هم‌گرایی جهانی برای اتخاذ موضعی واحد، قاطع و مؤثر انجام دهد. مواضعی مشابه آن‌چه در منازعات کم‌اهمیت‌تری مانند رستوران میکونوس و یا خطرهای ملموس‌‌تر برای قلمرو امنیتی آمریکا مانند فعالیت‌های هسته‌ای، شاهدش بوده‌ایم. این بی‌میلی و بی‌تفاوتی به معنای تقلیل قابل توجه نقش و تاثیر آمریکا و به تبع آن جامعه‌ی جهانی و نیز کاهش تمایل و رغبت آن‌ها به حضور در روند پیگیری اعتراض‌های سیاسی و نیز ایفای نقش در تعیین سرنوشت جمهوری اسلامی است.

هر چند به دلایل روشن قصد نوشتن نداشتم، اما از آن‌جا که هر چه منتظر ماندم پرداختن به برخی موارد تعیین‌کننده‌ در تحلیل بسیط و قابل اتکا از اوضاع جاری را جایی ندیدم، به اجبار چند نکته را خلاصه و گذرا می‌نویسم و بسط و شرح‌اش را به فرصت و مکانی دیگر واگذار می‌کنم.

  1. قبل از هر چیز مجبورم بار دیگر نظر کسانی که جمهوری اسلامی را نظامی ضعیف، صلب، ناآشنا با بازی‌های دیپلماتیک و ناشی در استفاده از ابزار‌های آن و نیز مشابه و هم‌سرنوشت طالبان و صدام می‌دانند، سطحی و عوامانه بنامم و تقبیح‌‌شان کنم و از افتادن در دام چنین ساده‌اندیشانِ بی‌بهره از حداقل ذکاوت و شعور در تماشا و تحلیل اوضاع سیاسی و اجتماعی و خطر تکثیرشان در پهنه‌ی خالی‌شده‌ی سخنگویان سیاسی و رسانه‌ای هشدار دهم.
  2. احمدی‌نژاد به‌ترین رئیس ِ جمهوری اسلامی است و کارنامه‌ی چهارساله‌اش در تلاش‌صادقانه برای تحکیم و تثبیت حکومت اسلامی قابل قبول بوده است. دست‌آورد‌های‌ حاکمیت اسلامی از جنس احمدی‌نژاد، در راستای اهداف کوتاه‌مدت نظام و تثبیت واقعیت جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت مستقر و قطعیت‌یافته، بسیار موثر و راه‌گشا بوده است. احمدی‌نژاد مبانی فکری جمهوری اسلامی –قرائت حاکم- را به بهترین شکلی هم‌ نمایندگی‌ می‌کند و هم به ظهور و اجرا می‌رساند. از این لحاظ قبای ریاست بر جمهوری اسلامی حقیقتَن برازنده‌ی ِ اوست.
  3. لطفاً شرایط فعلی و آینده را بر این اساس تحلیل کنید: احمدی‌نژاد بدون تردید بیش از شصت ‌درصد آرای روستاییان و در مجموع دست‌ِکم چهل درصد آرای کشور را به دست آورده‌است. توزیع آرای‌ احمدی‌نژاد بیشتر آرای مردم کم ‌درآمد/کم ‌سوادی را که برخورداری کم‌تری از امکانات/آگاهی‌های سیاسی/اقتصادی/فرهنگی دارند شامل می‌شود. یادآوری می‌کنم که رای موسوی بیش از چهل و پنج درصد نیست و آرای کروبی زیر یک میلیون‌ است. موسوی با کسب آرای طبقات برخوردار – اقتصادی/فرهنگی- به سختی و در رقابتی لب‌مرز، انتخابات را به دور دوم می‌کشاند. هر چند پیروز انتخابات در دور دوم به احتمال بسیار زیاد موسوی بود اما تنها احمدی‌نژاد  بخت برد در دور نخست را داشت. نباید از روبروشدن با این واقعیت دوری کرد. بلکه کاویدن‌اش حتی امید‌های زیادی برمی‌انگیزد.
  4. جمهوری اسلامی به درستی دریافته‌است که بنا به ماهیت‌ ساختارش و نیز طبیعت اصلاحات ِ دمکراتیک، دمکراسی شدن کمکی به بقا و دوام‌اش نخاهد نمود. فرآیند‌های دمکراسی‌شدن را سر باز ایستادن نیست. هر قدمی که در مقابل لیبرال دمکراسی عقب‌گذاشته‌ و هر سدی که شکسته شود، سنگر‌های زیادی پس از آن ویران و عقب‌نشست‌های وسیعی صورت‌خاهد گرفت. باز کردن فضای آزادی‌های اجتماعی/فرهنگی و گشودن عرصه برای حضور احزاب و رسانه‌های دگر‌اندیش نه‌تنها آن‌طور که حامیان اصلاح‌طلب ِ دلسوز ِ نظام اسلامی سال‌هاست برای‌اش تبلیغ می‌کنند کمکی به تثبیت و تحکیم جمهوری اسلامی نخواهد نمود، که زمینه‌های تزلزل مبانی مشروعیت‌بخش نظام را فراهم خواهد کرد. حاکمان جمهوری اسلامی با درک صحیح این حقیقت و نادیده‌گرفتن دلسوزی‌های دمکراتیک و لیبرالی، به درستی تفاوتی میان منتقدان ‌ِ دمکداسی‌خواه‌ِ مشفق ِحامی نظام و معاندان‌‌‌ِ برانداز قائل نیستند. چنین است که آن‌ها را در یک لباس و در کنار هم به دادگاهی می‌نشانند. دوران پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم نه آن‌طور که مهاجرانی می‌گوید پایان جمهوری اسلامی، که مجالی برای ظهور تمام قامت و تمام‌عیار آن است.
  5. این روزها از حامیان موسوی بسیار شنیده‌ام که تلاش می‌کنند ثابت کنند که طبقات محروم‌ و کم‌درآمد هم به او رای داده‌اند. ضمن آن‌که خودم در برخی شهر‌ها و روستاهای کوچک هم شاهد موج وسیع حمایت از موسوی بودم. – مشخصا برخی شهرهای کوچک و روستاهای مهم فارس و بوشهر- اما جنس جذابیت موسوی، جنسی است که بیشتر مردم برخودار جذبش می‌شوند. طبقه متوسط مهم‌ترین حامی دمکراسی/مدرن شدن در ایران است. طبقه‌ی متوسط به سبب مرجع بودنش- به دلیل آن‌که شامل دانشجویان و تحصیل‌کرده‌ها می‌شود- وسعت اثری بیشتر از محدوده‌ی فیزیکی‌اش دارد. از آن‌ِ خود کردن طبقه‌‌ی متوسط، یعنی خریدن آینده و امیدوار بودن به اثرگذاری بر سرنوشت نسل‌ها. و مگر ما دیگر چه می‌خواهیم. چنین است که تحلیل‌گر رجانیوز به همفکرانش چنین هشدار می‌دهد:

“تاريخ درس هاي بسياري براي ما دارد؛‌ كليساي كاتوليك در قرن 15 ميلادي بيكباره با شكل گيري يك طبقه ي بورژوا در شهرهاي ايتاليا مواجه شد كه بطور شگفت آوري از تقيدات و پرهيزهاي كشيش ها منزجر بودند. اسناد تاريخي هنوز در تحليل علت اين انزجار فزاينده ساكت اند. با بازخواني هايي كه صورت گرفته اثر ماجراهاي تفتيش عقايد و تصلب در برابر كشفيات علمي و سختگيري هاي ديني كليسا نيز اكنون چندان اين انزجار و رويگرداني را توجيه و تبيين نمي كنند. آنچه مسلم است اينكه كليساي كاتوليك در حفظ مخاطبان خود دچار بحران بي كفايتي و ضعف بود. برخي از كشيش ها ترجيح دادند به همان روستائيان ديندار بپردازند و از جذب بورژوا ها منصرف شدند. اما تاريخ نشان مي دهد كه تنها در عرض كمتر از 150 سال، بورژواها به عنوان طبقه ي نوكيسه ي جديد و قشر متوسط، تعيين كننده ي جريان هاي سياسي و فرهنگي شدند و حاكميت كليسايي را با همه ي تلاش هاي مذبوحانه اش براي حفظ خويش به تاريخ سپردند.”

به حمایت مردم مرفه، برخوردار، شهرنشین و دانشگاهی افتخار کنیم. آینده‌ی ایران دمکرات و لیبرال جز از طریق اینان، شکل خواهد گرفت.

روزهای جوانی – 15 تا 25 سالگی- همه برای ساختن لوازم آسایش و راحتی سالهای بعدی می‌گذرد. تمام انتخابهای مهمی که در کمال خامی انجام می‌دهیم: رشته تحصیلی، دوستان ماندگار، عشق، همسر و شاید کار – آن هم در در اوج کم تجربگی بر همه‌ی عمرمان اثر می‌گذارد. اما هر چه از بیست و پنج‌سالگی‌هایت دور می‌شود می بینی که بهترین خوشی و آسایش همان لحظه‌هایی بود که برایش تلاش می‌کردی.

سال پیش همین پایین نوشتم که خاتمی گزینه مناسبی برای‌ما نیست. بر همان رای هستم. اما گریز دیگری بر این بن بست نیست. من تعییرات اندک می‌خواهم و خواهان بازیابی همان اوضاع سال 84 هستم

چنانچه قرار است در راه آزادی هزینه‌های گزافی پرداخت کنیم، یقینا لیبرالیسم شایسته‌تر برای هزینه دادن است. چراکه به ما می‌آموزد آنچه که باید آموخت و به دمکراسی منتخبِ آرای مردم اضافه‌کرد: رعایت حقوق اقلیت‌ها فارغ از میل اکثریت.

Read the rest of this entry »

سیر آدم‌های معترضی که یکی در شهر و دیگر در ذهن مسیر را طی می‌کند. به چیزی و کسی متوسل می‌شود. اما در پایان بر می‌گردد به جریان زندگی، البته تغییریافته در ذهن و نگاه. اما بر می‌گردد. این مهم‌ترین وجه مشترک فرنی و قهرمان ناتور دشت است.
هر دو بعد از سیری در بیرون و دورن و اعتراض به اطرافیانشان به زندگی بازمی‌گردند. نمی‌دانم چرا مرا یاد کامو انداخت. کامو هم بهترین و چالش‌برانگیزترین سوال‌ها را مطرح می‌کند. اما وقتی به سوال‌هایش پاسخ می‌دهد. آب از آب تکان نمی‌خورد. همه چیز سر جای خودش است. قهرمان‌های سلینجر هم شک‌ می‌کنند. اعتراض می‌کنند. از روال عادی زندگی خارج می‌شوند. پای صحبت این آن می‌نشینند. کسل می‌شوند. افسرده می‌شوند. اما در جایی که به پاسخ می‌رسند و به زندگی بر می‌گردند، همه چیز باز سر جای خودش است. آن‌ها نه ناتورِ دشت می‌شوند و نه ذاکرِ مسیح. آن‌ها چشم می‌بندند و به سقف لبخند می‌زنند. سلینجر طرف‌دار زندگی است. ادامه‌ی زندگی… کاریش نمی‌شود کرد. زندگی را می‌گویم. بگذار برود. جایی در سریالی شندیم که : «باز هم باید زیست.» این را باید بالای سرم بچسبانم.
—-
فرنی و زویی
جِی. دی. سلینجر (Salinger, Jerome David)
ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام
157 صفحه
انتشارات نیلا
چاپ سوم، 1385
2500 تومان
—-
در همین باره:اینجا و اینجا

RSS پیوند‌های روزانه

وردپرس فارسی